محمود بن على خواجوى كرمانى

22

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

آب رخ پيش ما كسى دارد * كه بود خاك آستان شما مىكند مرغ جان ما پرواز * دم‌به‌دم سوى آشيان شما چه بود گر بما رساند باد * بوئى از طرف بوستان شما خواب خوش را بخواب مىبينم * از غم چشم ناتوان شما زلف دلبند اگر برافشانند * برفشانيم جان بجان شما دل خواجو نگر كه چون زده است * چنگ در زلف دل‌ستان شما 34 [ اگر سرم برود در سر وفاى شما ] ش اگر سرم برود در سر وفاى شما * ز سر برون نرود هرگزم هواى شما به خاك پاى شما كان زمان كه خاك شوم * هنوز برنكنم دل ز خاك پاى شما چو مرغ جان من از آشيان هوا گيرد * كند نزول به خاك در سراى شما در آن زمان كه روند از قفاى تابوتم * بود مرا دل سرگشته در قفاى شما شوم نشانهء تير قضا بدان اوميد * كه جان ببازم و حاصل كنم رضاى شما كرا بجاى شما در جهان توانم ديد * چرا كه نيست مرا هيچ‌كس بجاى شما ز بندگى شما صد هزارم آزاديست * كه سلطنت كند آن كو بود گداى شما گرم دعاى شما ورد جان بود چه عجب * كه هست روز و شب اوراد من دعاى شما كجا سزاى شما خدمتى توانم كرد * جز اينكه روى نپيچم زنا سزاى شما غريب نيست اگر شد ز خويش بيگانه * هرآن غريب كه گشتست آشناى شما اگر به غير شما مىكند نظر خواجو * چو آب مىشودش ديده از حياى شما 35 [ آن ماه مهر پيكر نامهربان ما ] ح آن ماه مهر پيكر نامهربان ما * گفت اى بنطق طوطى شكرستان ما وقت سحر شدى به تماشاى گل بباغ * شرمت نيامد از رخ چون گلستان ما در باغ سرو را ز حيا پاى در گِلست * از اعتدال قدّ چو سرو روان ما برگ بنفشه كز چمن آيد نسيم او * تابيست از دو سنبل عنبرفشان ما آب حيات كز ظلماتش نشان دهند * آبيست پيش كوثر آتش‌نشان ما مائيم فتنه‌اى كه در آخر زمان بود * ور نى كدام فتنه بود در زمان ما