محمود بن على خواجوى كرمانى

16

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

19 [ مگذر اى يار و درين واقعه مگذار مرا ] س مگذر اى يار و درين واقعه مگذار مرا * چون شدم صيد تو برگير و نگهدار مرا اگرم زار كشى مىكشى و بيزار مشو * زاريّم بين و ازين بيش ميازار مرا چون درافتاده‌ام از پاى و ندارم سر خويش * دست من گير و دل خسته بدست آر مرا بىگل روى تو بس خار كه در پاى منست * كيست كز پاى برون آورد اين خار مرا برو اى بلبل شوريده كه بىگل‌روئى * نكشد گوشهء خاطر سوى گلزار مرا هركه خواهد كه به يك جرعه مرا دريابد * گو طلب كن بدر خانهء خمّار مرا تا شوم فاش به ديوانگى و سرمستى * مست و آشفته برآريد به بازار مرا چند پندم دهى اى زاهد و وعظم گوئى * دلق و تسبيح ترا خرقه و زنّار مرا ز استانم ز چه بيرون فكنى چون خواجو * خاك را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا 20 [ مىرود آب رخ از بادهء گلرنگ مرا ] ح مىرود آب رخ از بادهء گلرنگ مرا * مىزند راه خرد زمزمهء چنگ مرا دلق از رق به مى لعل گرو خواهم كرد * كه مى لعل برون آورد از رنگ مرا من كه بر سنگ زدم شيشهء تقوى و ورع * محتسب به هرچه بر شيشه زند سنگ مرا مستم از كوى خرابات به بازار بريد * تا همه خلق ببينند بدين رنگ مرا نام و ننگ ار برود در طلبش باكى نيست * من كه بدنام جهانم چه غم از ننگ مرا اى رخت آينهء جان مى چون زنگ بيار * تا ز آئينهء خاطر ببرد زنگ مرا مطرب آهنگ چنين تيز چه گيرى كه كند * جان شيرين بلب لعل تو آهنگ مرا نشد از گوش دلم زمزمهء نغمهء چنگ * تا عنان دل شيدا بشد از چنگ مرا چون تو در خاطر خواجو بزدى كوس نزول * دو جهان خيمه برون زد ز دل تنگ مرا 21 [ كجا خبر بود از حال ما حبيبان را ] ش كجا خبر بود از حال ما حبيبان را * كه از مرض نبود آگهى طبيبان را گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند * معيّنست كه سوداست عندليبان را ز خوان مرحمت آنها كه مىدهند نصيب * بتيغ كين ز چه رانند بىنصيبان را