محمود بن على خواجوى كرمانى

106

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

220 [ ترك من ترك من بىسروپا كرد و برفت ] ش ترك من ترك من بىسروپا كرد و برفت * جگرم را هدف تير بلا كرد و برفت چون سر زلف پريشان من سودائى را * داد بر باد و فروهشت و رها كرد و برفت خلعت وصل چو بر قامت من راست نديد * بر تنم پيرهن صبر قبا كرد و برفت عهد مىكرد كه از كوى عنايت نروم * عاقبت قصد دل خسته ما كرد و برفت هدهد ما دگر امروز نه بر جاى خودست * بازگوئى مگر آهنگ سبا كرد و برفت ما نه آنيم كه از كوى وفايش برويم * گرچه آن ترك ختا ترك وفا كرد و برفت چون مرا ديد كه بگداختم از آتش مهر * همچو ماه نوم انگشت‌نما كرد و برفت مىزدم در طلبش داو تمامى ليكن * مهرهء مهر برافشاند و دغا كرد و برفت آن ختائى بچه چون از بر خواجو برميد * همچو آهوى ختن عزم ختا كرد و برفت 221 [ ابر نيسان باغ را در لؤلئى لالا گرفت ] س ابر نيسان باغ را در لؤلئى لالا گرفت * باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت چون گل صدبرگ بزم خسروانى ساز كرد * بلبل خوش‌نغمه آهنگ هزارآوا گرفت زاهد خلوت‌نشين چون غنچه خرگه زد بباغ * از صوامع رخت بربست و ره صحرا گرفت ابر را بنگر كه لاف درفشانى مىزند * به سكه از چشمم به دامن لؤلئى لالا گرفت در دلم خون جگر جايش به‌غايت تنگ بود * از ره چشمم برون جست و ره دريا گرفت اى كه پيش قامتت آيد صنوبر در نماز * راستى را كه بالايت قوى بالا گرفت چون سواد زلف شبرنگ تو آوردم به ياد * از سرم تا پاى چون شمع آتش سودا گرفت من كه از كافر شدن ترسى ندارم لاجرم * مؤمنم كافر شمرد و كافرم ترسا گرفت چشم خواجو بين كه گويد هردم از دريادلى * كاى بسا گوهر كه بايد ابر را از ما گرفت 222 [ سنبلش برگ ارغوان بگرفت ] ح سنبلش برگ ارغوان بگرفت * سبزه‌اش طرف گلستان بگرفت بر شكر طوطيش نشيمن كرد * بر قمر زاغش آشيان بگرفت دور از آن روى بوستان‌افروز * لاله را دل ز بوستان بگرفت