محمود بن على خواجوى كرمانى

101

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

گر سر شه مات دارى پيش اسبش رخ بنه * كآنكه پيش شه دم از فرزين زند فرزانه نيست گفتمش پرواى درويشان نمىباشد ترا * گفت ازين بگذر كه اين‌ها هيچ درويشانه نيست گرچه باشد در ره جانانه جسم و جان حجاب * جان خواجو جز حريم حضرت جانانه نيست 209 [ گرچه كارى چو عشقبازى نيست ] ش گرچه كارى چو عشقبازى نيست * بگذر از وى كه جاى بازى نيست به حقيقت بدان كه قصّه عشق * پيش صاحبدلان مجازى نيست چون نواهاى دلكش عشّاق * هيچ دستان به دل‌نوازى نيست ملك محمودى از كجا يا بى * اگرت سيرت ايازى نيست توسن طبع را عنان دركش * كه روانى به تيزتازى نيست شمع را زان زبان برند كه او * عادتش جز زبان‌درازى نيست بادهء صاف كو كه صوفى را * جامه بىجام مى نمازى نيست دل دستان‌سراى مستان را * پرده‌سوزى به پرده‌سازى نيست خيز خواجو كه نزد مشتاقان * مهرورزى به مهره‌بازى نيست 210 [ مشنو كه مرا با لب لعلت هوسى نيست ] ح مشنو كه مرا با لب لعلت هوسى نيست * كاندر شكرستان شكرى بىمگسى نيست كس نيست كه در دل غم عشق تو ندارد * كآن را كه غم عشق كسى نيست كسى نيست بازآى كه با هم‌نفسى خوش بنشينيم * كز عمر كنون حاصل ما جز نفسى نيست تنها نه مرا با رخ و زلفت هوسى هست * كامروز كسى نيست كه صاحب هوسى نيست شب نيست كه فرياد بگردون نرسانم * ليكن چه توان كرد كه فريادرسى نيست بر طرف چمن ناله‌اش آن سوز ندارد * هر بلبل دلسوخته كاندر قفسى نيست از قافلهء عشق بجز نالهء خواجو * در وادى هجران تو بانگ جرسى نيست