داود بن محمود القيصري
72
رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )
وجود بايد به علت خارج از ذات خود معلّل باشد و هر معلل به غير معلول و ممكن است . لذا در باب خود گفته شده است ، حقيقت حق بايد عين وجود صرف و عين تحقق و نفس هستى باشد و در صورتي وجود حق عارض و زائد بر ذات أو باشد از باب آنكه هر عرضى معلل است بعلتى و وجود عرضى مناض بر ماهيت ، يا مستند است به نفس ذات ماهيت ، از آنجا كه علت بايد بر معلول بالذات مقدم باشد ، لازم آيد توقف شئ بر نفس خود و يا آنكه وجود مفاض معلل است به غير ذات ماهيت حق ، لازم آيد كه حقيقتي خارج از ذات وجود حق ، افاضت وجود نمايد به حق واجب بالذات . مضافا إلى ما ذكرناه ، از آنجا كه حقايق جوهريه و عرضيه ، بالذات نه موجودند و نه معدوم ، و ممكن در مقام ذات فاقد وجودست ، اگر أصل وجود امر اعتباري باشد ، و از طرفي ماهيات نيز بحسب نفس ذات فاقد تحقق و هستى و با قطع نظر از هستى معدوم و باطل صرفند ، بايد جميع حقايق وجوديه أعم از واجب و ممكن امر اعتباري و بل كه لازمهء اعتباري بودن أصل وجود آنست كه هيچ چيزى در دار هستى موجود نباشد . پس وجود بذاته موجود است و حقايق جوهريه و عرضيه بوجود متحققند ، ناچار حقيقت وجود خارج است از مقولات جوهريه و عرضيه ، و بالذات نه جوهرست و نه عرض و هر چه كه خارج از سنخ جوهر و عرض باشد واجبالوجودست و امكان وصف ذاتي ماهيات