داود بن محمود القيصري
50
رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )
السبيل » م - الفصل الثاني في بعض اصطلاحاتهم . اعلم أن الذات الإلهية إذا اعتبرت من حيث هي هي ، أعم من أن يكون موصوفة بصفة بها ، فهي المسمّاة عند القوم بالهوية و حقيقة الحقائق » . ش - حقيقت و ذات حق بتعريف اسمى يا لفظى يا چيزى ديگر غير از اين دو ، عبارتست از نفس حقيقت وجود و هستى صرف ، و حقيقت وجود محض لا به شرط و مطلق از كليهء قيود و رها از آنچه كه قيد به حساب آيد ، اگر چه آن قيد ، اطلاق باشد ، چه آنكه اطلاق نيز خود قيد و منشأ تعين و تقيد ذات مىشود ، لذا اطلاق را محققان در حق به معناى عدم قيد گرفتهاند ، كه مطلق است ، يعنى قيد ندارد ، اگر چه اين قيد ، اطلاق باشد . پس ذات حق و مقام حقيقت وجود ، نه مقيدست بصفتى ، نه غير مقيده ، يعنى هر صفتى را كه با ذات مقايسه نمائيم ، نفس اين صفت و عدم آن ، قيد و منشأ تعين أصل وجودست ، در حالتي كه أصل ذات غير متعين و غير مقيدست بهر قيدى كه فرض شود . و مما ذكرناه يظهر سرّ ما قيل : كه اطلاق وجود نيز بر ذات ، از باب تفهيم است ، نه آنكه اسم از براي ذات باشد ، لذا مقام ذات ، نه اسم دارد و نه رسم « نه كسى زو نام دارد ، نه نشان » در عين حال با هر موجودى بحسب ظهور فعلى و معيت قيومى ، سرى و سرّى دارد . عندليب گلستان توحيد و هزاردستان بوستان تجريد در اين مقام فرمايد :