داود بن محمود القيصري

نهاية البيان في دراية الزمان 134

رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )

بعد از تأمّل كه در آنچه ذكر شد ، اين معنا واضح مىشود كه وجود در مقام تجلى وظهور داراى مراتب ودرجات متعدد است وهر مرتبه از مراتب ، از حركت وتجلّى وظهور حاصل مىشود ومراتب ودرجات كلى حركت در چهار مرتبه محصور است واز هر مرتبه‌يى از حركت يوم وساعات ودقايق ظاهر مىشود واز اين ناحية ، حركت وجود از مادة واستعداد وطي درجات دنيا تا رجوع بعالم آخرت يوم وروزى ومراتب ودرجات آخرت نيز يوم وروزى از أيام الهى است ، كما اينكه حركت غيبى وجود از غيب ذات بمقام احديّت يوم من أيام اللّه وحركت آن از احديت به واحديت يوم من أيام وهكذا فاصله معنوي موجود بين مرتبهء ملكوت أعلى وعالم عقول وأرواح وأول مرتبهء ودرجهء ملكوت أسفل وعالم برزخ ومثال نزولى نيز روزى از روزهاى الهى است كه - فذكّرهم بأيام اللّه - . بحث در اين مسئله كه آيا حقيقت زمان چيست وأصولا زمان باعتبار استناد باسم يا أسماء الهيّهء حاكم بر مظاهر خلقية ، از ناحيهء چه اسمى متعيّن شده است ، چون كليهء تعيّنات خارجي از عقل أول تا هيولى ومادة ، ناشى است از يك أصل وحقيقت كه همان حق أول باشد وادلّهء توحيد در ذات وصفات وافعال حكم مىكند كه همهء حقايق ورقايق ظهور يك أصل وقائم به يك حقيقت است كه از آن به - حقيقة الحقائق - تعبير كرده‌اند . أولا ، حقيقت حق از باب آنكه صرف وجود ومحض هستى است ، حدّ ونفاد ونهايت ندارد ، أوصاف منشأ أسماء ومظاهر از باب اتحاد با ذات غير متناهي در عرصهء ذات هر كدام غير متناهي مىباشند ، وفعل اطلاقى حق نيز تناهى ندارد وحق وآنچه كه از صقع ربوبي است غير متناهي وخلق يعنى مخلوقات واقع در امتداد زمان باعتبار واحدهاى زمان متناهيند . آنچه كه از صقع حق است قديم است وآنچه كه تعين خلقي به خود مىگيرد حادثست ، يعنى أصول ممكنات غير متناهي وآنچه كه در دار وجود وارد مىشود واز غيب بظهور مىپيوندد داراى مرتبه ومقام وتعيّن وموطن وظهور خاص است ، ناچار حقايق كليه