داود بن محمود القيصري

91

رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )

ان لفظ الوجود مقولة بالاشتراك اللفظي على وجود الواجب و الممكن . . . » مراد مؤلف از نفى وجود خاص از واجب و منافاة بين تحقق حق بوجود خاص و بودن وجود حقيقت واحده ، وجود مقيد و متعين به مرتبه‌اى خاص كه مساوق است با وحدت عدديه مىباشد . اينكه در كلام عرفا از جمله مؤلف در اينجا و رسالهء « أساس الوحدانية » ديده مىشود كه حق تعالى وجود خاص نيست ، مراد آنها نفى وحدت عددى و جزئى مقيدست كه به آن فردى از افراد وجود اطلاق نموده‌اند و تصور كرده‌اند كه وجود مفهومى كلى صاحب افرادست كه فردى از آن واجب و ممكنات نيز از افراد اين مفهوم كلىاند . اين اشكال به جماعتى از محققان كه وجود را حقيقت واحده مىدانند و مرتبهء غير متعين بماهيات و حدود و احكام امكانى را واجب و آن حقيقت را ، فوق ما لا يتناهى بما لا يتناهى شدّة و عدة و مدة ، دانسته و گويند اين حقيقت متشخص و متعين و متميز بنفس ذات خويش است و مراتب امكانيه كه مجازا به آنها فرد وجود اطلاق نموده‌اند ، چه آنكه فرد عبارتست از ماهيت كلى متشخص بوجود ، و حق را واحد شخصى و وجود جزئى غير متعدد و مفهوم واجب را غير منطبق بر مراتب امكانيه مىدانند ، وارد نمىآيد . فرق واضح است بين قول بمراتب و درجات مقول بتشكيك در أصل وجود ، و قول به آنكه حقيقت وجود واحدست به وحدت اطلاقى سعى و اعتقاد به اصالت ماهيات و يا اعتقاد به تباين در مراتب وجودي . بنابراين مسلك ، مفهوم وجود امر عام بديهي و مشترك معنوى