علاء الدوله سمنانى

15

مصنفات فارسى ( فارسى )

و بىفرزند است . در مكان نيست و بر مكان نيست . خالق مكان و زمان است . در هيچ چيز حال نشود و به هيچ چيز متحد نگردد و بر همهء اشيا محيط باشد لا كاحاطة الاناء بالماء ؛ از آنكه ذات مقدس او نه جوهر است و نه جسم است و نه عرض . عرض از آن روى نيست كه العرض غير قائم بنفسه و لا يبقى زمانين ؛ و او تعالى قائم به نفس خود ، و همهء اشيا به دو قائم و دائم البقاء است . 8 - و جسم [ نيست ] از آن روى كه جسم مؤلف است و او تعالى مؤلف اشيا است . 9 - و جوهر از آن روى نيست كه او تعالى مستغنى است من جميع الوجوه از غير خود . و جوهر در وجود خود به فيض ايجاد موجد محتاج ، و نيز او را حيزى و مكانى بايد و [ او ] خالق حيز و مكان . از حيز و مكان منزه است ، علت همهء اشيا صنع اوست و صنع او را هيچ علتى نيست . اولى است بىابتدا ، آخرى است بىانتها . ظاهر است به آيات ، باطن است به ذات . چون از مصنوع به صانع روى على سبيل الاستدلال ، و اگر از حق به خلق آيى ، ظاهر است 1 به ذات ، باطن است به آيات . 10 - آفريدگار افعال بندگان است چنان كه آفريدگار اعيان ايشان است لقوله تعالى : وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ . [ 39 / 96 ] هرچه خواهد ، كند لانه فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ . [ 11 / 107 ] و هرچه كند آن‌چنان بايد . از آنكه او حكيم مطلق است و پروردگار به حق . عبث در فعل او روا نيست لقوله تعالى : أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ . [ 23 / 115 ] 11 - سؤال چون و چرا بر وى جز خطا نيست . چاره جز تسليم و رضا نيست . لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ [ 21 / 23 ] ختم باب سؤال است ، در اين مقام چه جاى قيل و قال است . 12 - صفات و اسماء او قديم است و افعال او از اسماء او مشتق است ، خلاف اسماء خلق كه از افعال ايشان مشتق است . 13 - قرآن كلام حق است و كلام صفت متكلم ، و قديم است 16 - . هركه گويد كه اين كلام كه ما مىخوانيم كلام حق نيست مبتدع است از آنكه حق