علاء الدوله سمنانى

مقدمه 14

مصنفات فارسى ( فارسى )

وصول به آنان را مىخواستم . به هر حال ، مدتى را با چنين حالاتى بسر كردم و همچنان در پى صوفيه بودم تا آنكه در محرم 686 هجرى حال بر من غلبه كرد و به خلوت نشستم . به خلوت رفتن من فرياد از نهاد خلق برآورد و گفتند كه فلانى ديوانه شد . در اين موقع اخى شرف الدين سعد الله بن حسنويه سمنانى « 4 » - كه مريد و خليفهء شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى ( 639 - 717 ه . ق . ) بود - از خراسان به سمنان آمد و مصاحب من شد . شبى ديدم او را كه بر سر تنور نشسته ، ذكر مىگويد و سر مىجنباند . از حالش پرسيدم ، اهميت و كيفيت ذكر گفتن را بطريقه نفى و اثبات به من باز گفت . گفته‌هايش آموختم و به شيوهء او به ذكر گفتن مشغول شدم ، تا نيم‌شب ، ناگاه از پيش سينهء چپ شراره‌اى چند ظاهر شد ، گمان بردم كه سبب جنبانيدن سر است ، خواستم تا ترك ذكر گفتن كنم ، ميسرم نشد و ذكر ، مرا در ربود تا به وقت سحر ، به قوت تمام ذكر گفتم و نفى و اثبات مىكردم . شرارات به جايى رسيد كه به آسمان متصل شد و نفسم از آن بترسيد كه مبادا جنون باشد ! و چون مردم بر جنون من متفق شده بودند و هم بر من زيادت شد ، برخاستم و تجديد وضو كردم و نماز صبح بگزاردم . همچنان دل گوشتين من متحرك بود چنان كه از حركت او « الله » مىشنيدم . و اين سخن با اخى سعد الله نمىتوانستم گفت ؛ زيرا مىترسيدم كه مبادا او نيز بترسد و با كسى بگويد و اين حال مؤكد ظن ايشان شود . تا روز دوم كه اين شرارات به جايى رسيد كه مىخواست تا جامه شق كنم و نعره زنم ، اما به قوت عقل خود را بتكلف نگاه مىداشتم تا وقت نماز صبح ، چون پاى بر سر سجاده نهادم كه سنت صبح بگزارم در مواجهه بر يمين و يسار ستارگان غير معدود در فشيدن آغاز كردند و در نماز فرض همچو چشمه‌اى بر سر سجاده در جوش آمدند و خود را بر اين بيچاره مىزدند و هيبتى عظيم در وجود اين بيچاره افتاد به‌طورىكه مىخواستم كه از نماز بيرون جهم ، اما حق تعالى يار شد تا نماز به تمام گزاردم .

--> ( 4 ) . دربارهء او - سلسلة الاولياء نوربخش ، ش 250