علاء الدوله سمنانى

57

مصنفات فارسى ( فارسى )

سى را يك‌ساله . 151 - ديگر گوسفند ، از چهل ، يك سر بدهد . و از صد و بيست و يك سر ، دو بدهد ، و از دويست و يك ، سه بدهد . و از چهارصد ، چهار بدهد و بعد از اين هر صد را يكى مىدهد . و يك‌ساله كم نشايد اگر ماده باشد و اگر نر بود ، دوساله . و چون دو تن گوسفند بهم دارند آميخته ، و هر دو اهل زكات‌اند و مشترك و مكاتب 32 - نيستند ، گوسفند ايشان هم چون يك مال باشد . و اگر به هر دو چهل دارند يكى ببايد دادن ، و اگر صد و بيست دارند هم يكى كفايت بود . 152 - ديگر عشر حبوب ؛ هركه هشتصد من گندم دارد يا مويز ، يا خرما يا چيزى كه قوت گروهى بود [ چون ] نخود و برنج و باقلى و غير آن ، عشر واجب آيد . و هرچه قوت نبود چون پنبه و جون 33 - و بادام و پسته و كتان و كنجد و ميوه‌هاى ديگر ، عشر واجب نشود اگر از هشتصد 18 من كمتر بود ، و بر هر جنسى علىحده واجب نشود . و نشايد كه انگور و رطب دهند بلكه مويز منقى بدهد . و بايد كه انگور چون رنگ گرفت و غله رسيد هيچ تصرف نكنند و نصيب درويشان بداند . 153 - ديگر زكات زر و سيم ؛ بر دويست درم نقره پنج درم نقره واجب شود به آخر سال . و بر بيست دينار خالص نيم دينار . و چندان كه مىافزايد بر اين قياس واجب مىشود . و بر پيرايه‌هاى سيمين واجب نشود ، اما بر زرينه ، چون ساخت كمر زر و شمشير و دوات و آنچه بدين ماند بر همه واجب شود . اما پيرايه كه مردان و زنان را روا باشد داشتن آن ، بر او زكات واجب نيست . 154 - و اگر بر كسى قرضى دارد كه مىتواند ستاندن ، زكات واجب آيد . و هرچه بخرد از اجناس و انواع ، از بهر تجارت يا به نيت تجارت ، چون سال بگذرد بدان قيمت كه باشد زكات آن واجب شود . و اگر در ميان سال متاع دارد و نيت تجارت باطل شود زكات بيفتد . اگر متاع خريده باشد جهت تجارت ، بعد از آن جهت خود نگاه دارد زكات نبود .