گروهى از نويسندگان
نور الوحده مغربى 94
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
گل به ظروفى كه از آن ساخته شود و اينها همه يكيست اى سيد رابطه ميان عالم و حق هم من است چه عالم از او ناشى است و با ويست و هم كلمه الى است چه عالم بسوى او راجعست و اين صدور و رجوع هم در ازلست و هم در ابد و هم در جميع اوقات زمانى چه در هرآن عالم به حقيقت رود و از حقيقت برآيد چون موج از دريا و هم كلمه فى است چه عالم در حق است و حق در عالم كه بوجهى آن مظهر است و بوجهى اين مظهر است و هم كلمه مع است چه معيت ذاتى و صفات و فعلى بىشبهه متحقق است و هم كلمه هو است چه عالم عين حقست و حق عين عالم و هم كلمه ليس است چه بوجهى عالم عالم است و حق حق نه عالم حق است و نه حق عالم است ( اى سيد ) حق بوجهى از تمام روابط منزه است و ميان عالم و حق رابطه نيست اين اعتبار را لا تعين خوانند اى سيد هركه حقرا بر اين وجه بشناسد حقرا بوجهى ممكن شناخته باشد اى سيد اول سالك را باسم ظاهر متوجه بايد شد و بيقين بايد دانست كه او پيداست به همه صورت و معانى و هيچ صورتى و هيچ معنى نيست كه جز او بود اين معنيرا مكرر نوشتهام به جهت تاكيد بازمىنويسم و مقصود اينست كه فكر وحدت را لازم خود بايد داشت و خود را در اين فكر گم مىبايد كرد چون در اين فكر استغراق حاصل شود از اسم باطن نيز بهرهمندى خواهى يافت اى سيد اگر سالها به عبادت و طاعت