گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 77
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
حقتعالى در عالم فرمان راندن روح ماست در بدن مثلا اگر ما خواهيم چيزى بنويسيم اول ارادت از روح بدل ما مىرسد تا دل رگها و پيها را در حركت آورد و آنگاه انگشتان قلم را در حركت آورند آنگاه قلم مداد را در حركت آورد پس آنچه ارادت ما باشد نوشته شود از عربى و فارسى از نظم و نثر و همچنين حقتعالى چون خواهد كه در اين عالم چيزى پيدا شود اول ارادت او بعرش رسد و از عرش به ملائكه و از ملائكه به افلاك و از افلاك به كواكب و از كواكب به عناصر تا آنچه ارادت حق باشد پيدا شود و در عالم از نباتات و حيوانات و معدنيات پس در اين مثال ارادت روح بر دل مثال ارادت حق بر عرش و دل بجاى عرش و رگها بجاى ملائكه و انگشتان بجاى افلاك و كواكب بجاى قلم و عناصر بجاى مداد و مواليد بجاى خطوط و چون عارف بدين مقام رسد گويد همه چيزها را نيك بايد ديد بجاى خود به جهت آنكه موجودات آفريدگار حق است و همه نقش يد قدرت اويند و اگر خطى را گويد بد است خطّاط را بد گفته باشد و در اين معنى گفتهاند شعر هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست