گروهى از نويسندگان

حق اليقين شبسترى 41

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

حادث گويند نه باقى ( لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ ) ( حقيقت ) وجود ظهور كند چه ملائمت و توافق در ظهور طور خويش يعنى در عالم كثرت مظهر وحدت و حسن وجه باقيند و باز چون ظهور آن در مظاهر غير متوافقه بود فنا كه عدم مظهر است ظاهر گردد و وجه عدم توافق و مخالفت عدمى در اين‌طور ظهور مظهر گشت و كثرت و قبح وجه فانى عدمى ممكنست و حق وجه باقى و وجه فنائى عدم ممكنست ( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ) رمز - مدرك از وجه ظاهر حس در اين نشانهء دنياست و مدرك از وجه باطن عقل در اين نشانهء آخرتست و در نشانهء ديگر قضيه منعكس بود و خط وهمى در ميان ظهور و بطون برزخ حدوثست و تتمه اين حقيقت در اسم ظاهر و باطن گفته شد ( وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) نكته - مسافت ميان دنيا و آخرت از مقوله كيف است كيفيت ( من مات فقد قامت قيامة ) و كميّت تابع حقيقت بعثت ( انا و الساعة كهاتين يوم يرونه بعيدا و نراه قريبا ) ( حقيقت ) گفته شد كه تعين در هر طرفة العين منتفى و متجدد مىگردد و انتفاء جزو مستلزم انتفاى كلست در وجود حق كه فياض مطلقست و واهب الصور بىعلت و آلت و مدت و ماده پس هر عالم طرفة العين معدوم مىگردد و عالمى ديگر موجود مىشود ( إِنَّما تُوعَدُونَ