گروهى از نويسندگان

حق اليقين شبسترى 30

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

متغير و متبدل مىشود چون شكوفه و نطفه كه ميوه رسيده و انسان كامل خلف مىشود معلوم است كه اين تغير و تبدل بمجموع آن مدت پيدا شده در هر لحظه جزوى از آن اجزاء كم شده و چيزى فزوده و از عدم جزء عدم كل لازم آيد و هم بر اين قياس بود حكم چيزى كه عمر آن قرنها و دهرها بود چون عناصر و افلاك و غيرهما ليكن از قلت تغير كه در زمان بسيار مىافتد محسوس نشود مگر بعد از انقضاى مدت بسيار ( إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ ) الى قوله عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ ) حقيقت هر چيزى كه بحواس ظاهر نزديكتر بود تغيير و تبديل در او ظاهرتر مىنمايد چون عرض نسبت بجوهر و جواهر سفلى عالم كون و فساد نسبت بعلويات و علويات نسبت با جواهر روحانى اگرچه تغيير و تبديل متاخر اظهر مسبوقست بمتقدم اخفى و مرتب بر آن به مثابهء مركز متحرك كه هركدام دايره كه از او دور تر افتد حركت مركز در او ظاهرتر نمايد ( ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها ) رمز حركت قلب انسانى در نفس مركز است كه ( قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرحمن يقلبها كيف يشاء رمزى ديگر : حركت فلك اطلس كه جمله حركات كمّى و كيفى به دو مفوضست و دايره آخرينست دوريست اينجا ( قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرحمن و فى انفسكم . و آنجا - الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ