گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 27
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
خفاى تعين عدميست و ظهور حقيقت وجود در وحدت و اين معنى در جمله اجزاء موجودات واقع چه سلسله اسباب متصل است ( الذى احسن كل شيء خلقه ثم هدى ) حقيقت اجزاى وجود آفاق در حسّ ظاهر متباعدند و اجزاى وجود انسان متقارب لاجرم تسويه و تعديل كه مظهر وحدتست در آن ظاهر شده و مراتب كمالات كليات به كلى در او بفعل آمده كه نوع آخر تعين است و مظهر تام كامل وجود گشت ( وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) لطيفه عشق مجازى كه افراط محبت است جز از حسنى كه مظهر انسانست صورت نبندد كه در آينه دل موصوفست به سعت ( لا يسعى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن ) جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد و همين عشق بود كه از غلبه حسن صورت معشوق مجازى تعين را بسوزاند و بىمزاحمت اغيارى محب به خود به خود عشقبازى مىكند و اين را عشق حقيقى مىگويند ( يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ) تنبيه ) اسرار مراتب اين حال را در رسالهاى كه موسومست بمشاهده حواله كرديم آنجا طلب بايد كرد نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . باب ششم در تعين حركت و تجدد تعينات