گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 15
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
افتاد و اصول بر يك اساس قرار گرفت و مجتهد احكام اگرچه مخطى است مصيب گشت ( وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ) ( دقيقه ) چون عارف بدين مقام رسد و متحقق گردد يعنى از ولايت نبى بىواسطه ديگرى استفاضه نور كند اكنون از مرشد خارجى مستغنى است كه تصرّف خارجى جهت رياضت نفس است و صفت نفس عارف آنست كه فرمود ( كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ و ديگر مرشد براى دلالت و هدايت سلوكست و حال عارف ضلال و حيرت در مقام بى يبصر و ينطق است ( وَ مَنْ يُضْلِلْ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً ) سرّ نازك ادراك ادراك بنا بر غلبه ظهور بر بطون از شدت ظهور نسبت مسمى است به ظاهر و خلق و ادراك عدم ادراك بنا بر غلبه بطون بر ظهور از وجهى عابد است و از وجهى معبود از شدت بطون نسبت مسمى است به باطن و حق ( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ) سر سر ظهور وجوديست و وجودى عين وجود است كه غير جز عدم و عدمى نيست و عدمى همچنان عين عدمست كه واسطه ميان وجود و عدم نيست و ظاهر وجوديست و باطن عدمى پس آنچه به نزد محجوب خلقست در واقع حقست كه بر او محجوبى و مخلوقى ممتنع است ( وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ « حقيقت » اظهار ظاهر گردد و او ظاهرتر است از هر