نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
58
كاشف الأسرار ( فارسى )
انگام « 1 » مفهوم شود كه از لسانى ديگر بدين زفان رسيده است بيت : ما را جز ازين زفان زفانى دگرست * جز دوزخ و فردوس مكانى دگرست قلاشى و مفلسيست سرمايهء ما * قرّائى و زاهدى جهانى دگرست « 2 » ( 96 ) نه از سر خود « 4 » بينى و تمنّى ، بلكه خود ظاهرست كه اين معنى جز مكشوف ارباب طريقت نباشد . و امروز ارباب طريقت ناياباند ، و اگر در اطراف از ايشان يكى يافت شود ، آن نيز بىقدر باشد . مصرع : « 6 » افسوس و هزار بار افسوس « 7 » كه مرغان اين چمن انجمن را بگذاشتند ، و از كدورت ظلمت مبتدعان سر در زير قباب « 8 » غيرت كشيدند ؛ فرياد ازين حال ، فرياد ! بيت : خبر ما برسانيد به مرغان چمن * كه هم آواز شما در قفصى افتادست « 10 » امّا اين خود « 11 » پيداست كه خواستش اينست . ( 97 ) آرى ، اين آن سخنست كه شيخ ما و سلطان ما شيخ مجد الدّين بغدادى - قدّس اللّه روحه العزيز - ، كه خاك اين ضعيف فداى خون او باد ، گفته است : زود « 13 » باشد كه اين طايفه چون كبريت احمر شوند ، كه در اطراف و اكناف عالم ناياب باشند ؛ و نيز اگر در اقاليم از ايشان يكى يافت شود ، به نزديك ايشان از خاك ناملتفتتر باشد . « 15 » ( 98 ) آرى عزيزا ، بر چنين روزگارى ببايد گريست ، كه زيست خلق ازينسان « 16 » باشد . دريغا ، آن مشايخى كه سپر در پيش كار مريدان مىداشتند ، از پيش ايشان برداشتند ! و نيز اگر از « 18 » متابعان ايشان بنادر يكى بر موافقت سنّت و متابعت ايشان وقتى كناره مىگيرد ،
--> ( 1 ) - انگام L : انگاه N - - ( 2 ، 3 ) - رباعى - - ( 4 ) - خود L : - N - - ( 6 ) - مصرع N : - L - - ( 7 ) - بحر هزج - - ( 8 ) - اين N : - L - - را L : - N - - زير L : - N - - ( 10 ) - بحر رسل - - ( 11 ) - اين خود L : - N - - ( 13 ) - خاك L : - N - - خون L : خاك N - - ( 15 ) - باشد N : باشند L - - ( 16 ) - آرى عزيزا L : اى عزيزان N - - زيست L : زيستن N - - ( 18 ) - از L : + نوع N