نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
47
كاشف الأسرار ( فارسى )
غرقاب كنعان نفس افتد ، و سالك درين مقام مغرور هستى خود شود و قدم از مجاهدت « 1 » و مخالفت نفس بازگيرد - نعوذ باللّه - ، زود باشد كه از علو روحانيّت بسفل بشريّت باز افتد و مردود و مطرود حضرت او شود - جلّ جلاله « 3 » - . آنگاه چون بلبل اميد گل وصال سالك را خار فراق دامنگير شود ، سالك مسكين باز داند كه سر از گريبان سعادت بدر دارد ، در حال پاى حسرت را بر بساط غم نهد و دست ملامت در آستين ندامت كشد و هردم خون جگر از چشم سر در برمىريزد و درهاى آبدار از عين بحر « 6 » بر كنار مىاندازد و به زارى زار اين « 7 » مىگويد بيت : اوّل دل را راه غمت سهل نمود * گفتا برسم به منزل وصل تو زود گامى دو سه رفت راه را « 8 » دريا ديد * چون پاى ز پس كشيد موجش بربود « 9 » ( 80 ) امّا اين نه آن سخن است كه مشايخ - رضوان اللّه عليهم أجمعين - گفتهاند : « 10 » « مرتدّ طريقت به عمل ثقلين بسر سرّ كار باز نتواند رسيد » ، بلك آن سخن را بنا بر « 11 » اينجاست : يعنى مريد را فتوحات غيبى كه مىرسد ، از در دل وى مىرسد ، و دل وى را « 12 » ز در دل ولى مىرسد ، و ولى را از در دل نبى ، و نبى مستفيد از حضرت ربوبيّت است . چون اعتقاد مريد در حقّ پير فاسد شود ، آن درها بر وى بسته شود ؛ پس از آن ، اگر عمل ثقلين بيارد ، از دولت فتوح غيبى بىنصيب باشد . و درين معنى مثال اين گفتهاند كه بيضهء وجود انسانى بر مثال بيضهء مرغ باشد كه وى را روزى چند در زير پرّوبال
--> ( 1 ) - نفس L : N - - افتد و L : افتد پس N - - ( 3 ) - جل جلاله L : - N - - ( 6 ) - در بر L : بر رخ N - - آبدار L : غبن N - - ( 7 ) - اين L : + رباعى N - - ( 8 ) - راه را L : و راه بر N - - ز پس L : سپس N - - ( 9 ) ( 8 ، 9 ) - رباعى - - ( 10 ) - مشايخ L : + طريقت N - - رضوان . . . اجمعين L : رحمة اللّه عليهم N - - ( 11 ) - به عمل ثقلين N : - L - - بسر سر L : بسر - N - - ( 12 ) - اينجاست يعنى L : آنجاست كه يعنى N - - از در دل وى مىرسد و دل وى را : - L : از در دل وى مىرسد و ولى را N