نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
45
كاشف الأسرار ( فارسى )
زمين بشريّت كه از آن قبيحه پاك مىشود ، سالك ساير از يك دركه از دركات دوزخ ظلمانى خلاص مىيابد و بر يك طبقه از طبقات آسمان روحانى عروج مىكند و به يك طور از اطوار دل مىرسد ، « 3 » و بهر طورى از اطوار دل كه مىرسد ، وى را در نتيجهء حسنهء صالحه عبور مىافتد - رزقنا اللّه و جميع الطّالبين - و بر هر صالحهء كه مرد را « 4 » عبور مىافتد ، در يك درجه از درجات بهشت روحانى ترقّى مىكند ، و در هر « 5 » درجهء از درجات بهشت روحانى كه ترقّى مىكند ، به يك درجه از درجات بهشت جاودانى مىرسد . برين قياس ، چون پاى از هفت دركهء دوزخ نفسانى بيرون گيرد ، « 7 » به هفت درجهء بهشت روحانى رسد ، و چون به هفت درجهء بهشت روحانى رسد ، در هفت درجهء بهشت جاودانى تمام « 8 » ترقّى كرده باشد . ( 77 ) و اين روش سالك ساير باشد ، نه روش مجذوب طاير . پس اين را نهايت بشريّت و علو روحانيّت مىگوئيم . « 11 » اين مقام ، اگرچه از مقامات علو روحانى است ، امّا پيش هنوز در وجود انسانى است ؛ و اين هر دو مقام را محلّى مكانى است . پس تا مادام كه سالك قدم در مكان دارد ، محال باشد كه در لا مكان سير تواند كرد ، از بهر آنكه قدم لامكانى قدمى ديگرست . اگر وى را آن قدم ندهند ، هرگز بدان مقام نتواند رسيد . پس همچنان كه بدين مقام روحانى جز بقدم روح نمىتوان رسيد ، رسيدن « 15 » به حضرت ربّانى را نيز قدمى لامكانى بايد ، تا بواسطهء آن قدم مجذوب طاير بدين « 16 » معانى تواند رسيد . بيت : مردان رهش زنده به جانى دگرند * مرغان هواش ز آشيانى دگرند منگر تو بدين ديده بديشان كايشان * بيرون ز دو كون از « 19 » جهانى دگرند « 20 » ( 78 ) دليل آنكه علو روحانيّت را قدمى مكانى است ، از كلمات شيخ ابو الحسن
--> ( 3 ) - و بهر . . . مىرسد N : - L - - ( 4 ) - مرد را L : او را N - - ( 5 ) - و در هر L : و بهر N - - ( 7 ) - گيرد L : نهد N - - ( 8 ) - تمام L : - N - - ( 11 ) - مىگوئيم L : + و N - - ( 15 ) - رسيدن N : - L - - ( 16 ) - بدين L : بدان N - - ( 19 ) - از L : در N - - ( 20 ) ( 18 ، 19 ) - رباعى