نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
42
كاشف الأسرار ( فارسى )
پس اصول و فروع اين خاطرها جمله منافى طريقت است ؛ تا جمله نفى نشود ، بنده آزاد نشود ، و تا بنده آزاد نشود ، حقيقتا بنده نشود . « 2 » ( 74 ) پس درين معنيست كه شيخ مجد الدّين ما - قدّس اللّه روحه - اين بيت مىگويد بيت : آن را كه بود ز بندگى آزادى * غمگين نبود از غم و شاد « 4 » از شادى از حضرت عزّت كه نظرگاه دلست * باز افتادى بهر « 5 » چه باز افتادى « 6 » يعنى تا مادام كه بنده به غير حقّ بازنگرد « 7 » و التفات خاطر او به جائى ديگر مىكشد ، محجوبست ، و در بندگى مشتركست ميان هوا و خدا ، زيرا كه ميل خاطر گاه بدين جانب دارد و گاه بدان جانب . پس هرگاه كه چنين باشد ، در ياد كرد حقّ دل ذاكر فرق نكرده باشد ميان حقّ و غير حقّ ، زيرا كه ذاكر ، « 10 » همچنانكه خداوند را ياد مىكند ، غير خداوند را ياد مىكند . پس آنجا لازم آيد كه ذكر ذاكر مشترك باشد ميان حقّ و غير حقّ . لاجرم ازين روى وى را دلى باشد مجازى ، نه دلى حقيقى . « 12 » دل حقيقى آنست كه در وى جز ذكر حقّ نباشد ، چنانكه مىفرمايد - جلّ جلاله « 13 » - « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » « 14 » . بيت : دل يكى منظرست ربّانى * خانهء ديو را چه « 15 » دل خوانى آن بود دل كه وقت پيچاپيچ * جز خدا اندرو نيابى « 16 » هيچ « 17 » ( 75 ) و ازينجاست كه بعضى از مشايخ گفتهاند : « من قال لا إله إلّا اللّه مع بقاء نفسه فهو مشرك باللّه » . وقتى اين ضعيف در نماز شام اين آية را مىخواند كه
--> ( 2 ) - نشود ( در سه مورد اخير ) L : نبود / نگردد / نباشد N - - ( 4 ) - و شاد N : شاد و L - - ( 5 ) - بهر : ( به فتحهء باء ) L : ( به سكون هاء ) N - - ( 6 ) ( 5 ، 6 ) - رباعى - - ( 7 ) - نگرد L : مىنگرد - - ( 10 ) - ذاكر L : + در دل N - - ( 12 ) - نه دلى حقيقى L : نه حقيقى از آنكه N - - ( 13 ) - جل جلاله L : - N - - ( 14 ) ( 13 ، 14 ) - سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 28 - - ( 15 ) - چه L : تو N - - ( 16 ) - نيابى L : نگنجد N - - ( 17 ) ( 15 ، 16 ) - بحر خفيف