نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

33

كاشف الأسرار ( فارسى )

- صلوات اللّه و سلامه عليه - با آن يك جامه در ساخته مىبود ، « 1 » مدّت ده سال كمتر يا بيشتر ، اللّه اعلم ، و بهر وقت كه آن جامه سوراخ كردى ، پارهء بر وى مىدوختى ، تا « 2 » آن پيراهن چنان شد كه به نزديك ده منّ رسيده بود ؛ و درين مدّت هرگز « 3 » نفس اين ضعيف را تقاضاى جامهء نو پديد نيامده بود و همچنان با آن يك جامه در ساخته مىبود . « 5 » ( 60 ) و نيز از بسيارى صحبت كه آن جامه با اين ضعيف داشته بود ، و اين ضعيف با آن جامه بذكر و فكر و خلوت و عزلت بوده ، بعضى از درويشان بودند كه بحسن عقيدت در حقّ اين ضعيف آن خرقه را ذاكر يافته بودند ، و از ايشان بعضى آن خرقه را « خرقهء ذاكر » « 9 » گفتندى . و آن خرقه اكنون در خراسانست ، و پيوسته دل اين ضعيف بدان خرقه باز مىنگرد ؛ گوئيا عزيزى كه آن خرقه در دست وى است ، آن را ذليل كرده است ، اگرچه تقاضاى باطن اين ضعيف دليلى تمامست ، امّا إن شاء اللّه كه نه چنان باشد ، كه درويش آنست كه كرامات نگويد و مذلّت خرقه نجويد . اينست روى از شهوت و مراد خود بگردانيدن كه مريد را در ضمن تجلّى ارادت وديعتست . و اينجا نيز سرّى عجبست ، امّا شرح و بسطى دراز دارد ، و اين كلمهء چند مختصر را تحمّل آن نيست . ( 61 ) باز تا وقتى ديگر اين ضعيف با آن جامه بر سنّت موسوى در « 15 » خلوتى نشسته بود ، و جماعتى درويشان از راه شفقتى كه ايشان را باشد ، جامگكى نو دوخته بودند . از « 16 » جملهء ياران اين ضعيف عزيزى بود كه وى را اخى محمّد ابراهيمان فارسانى گفتندى ، كه « 17 » بارى - سبحانه و تعالى - دولت دينش در مزيد داراد ، و اين ضعيف را بار ديگر

--> ( 1 ) - مىبود L : بود و N - - ( 2 ) - بيشتر L : + و N - - ( 2 ) - اعلم L : + پوشيده N - - كردى L : شدى N - - مىدوختى L : دوختى N - - ( 3 ) - هرگز L : - N - - ( 5 ) - مىبود L : بود N - - ( 9 ) - خرقهء ذاكر L : خرتة الذاكر N - - ( 15 ) - در N : - L - - ( 16 ) - بود N : - L - - باشد L : مىباشد N - - ( 17 ) - گفتندى كه L : گفتندى - N