نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

27

كاشف الأسرار ( فارسى )

با راحت و آسايشى با جمعيّت و ذوقى با شوق در دل اين ضعيف پديد آمد ، و آن بند حيرت تمام از پاى دل برداشته شد ، و اين ضعيف را بكلّى طلب مطلوب فروگرفت . ( 50 ) آه‌آه ، كه رفتيم و شديم گرفتار دانهء دام بلاى غمت ، و در دعوت سراى جود « 4 » به صلاى وصال بر خوان كرمت بكام نرسيديم ! اى آنكه باوّل با عاشق به عشق‌بازى عاشق‌نوازى مىكند ، و به آخر عاشق مسكين در عشق او جان گدازى مىكند ! يا ربّ ، « 5 » اين چه اسرارست كه در سرّ اين كارست ، كه نزديكان تو خود را دور مىبينند و آشنايان حضرت تو خود را بيگانه مىدانند ؟ آرى ، آن « 7 » اين حكايتست كه امير المؤمنين ابو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - مىگفت آن جماعتى نومسلمانان را كه به تازگى پاى در دايرهء « 8 » اسلام مىنهادند و به اشارت « من كلّ جديد لذّة » در پرتو ايمان خود جلوه‌كنان نياز را بر حضرت نبوّت عرضه مىداشتند ، كه « كنّا كما كنتم و لكن قست قلوبنا » . ( 51 ) استدعاى اين ضعيف به جماعتى برادران دينى و دوستان حقيقى آنست كه همّت دارند ، « 12 » كه اين ضعيف امروز خود را از مقام آشنائى در معرض بيگانگى مىبيند و ورد درد خود را اين مىداند كه « 13 » مىگويد بيت : اوّل كه مرا به دام خويش آوردى * صد گونه وفا و كام بيش آوردى چون دانستى كه عاشق روى توام * بيگانگئى تمام « 15 » پيش آوردى « 14 » پس نشان بيگانگى دوگانگيست ؛ و اگر اين ضعيف ده رنگ نبودى ، سخنش صد رنگ نبودى ؛ يك سخن آغاز كرده و به هزار شاخ بيرون شده . امّا چون اين ضعيف مىداند كه تقريب سخن از اهل تربيت طمع دارند ، « 18 » لاجرم برآن طريق كه قلاووز خاطر قدم مىنهد ، چون گوى در عقبش دوان ، قلم دو زفان بسر مىدود و بر روى كاغذ دو روى رقم مىكشد .

--> ( 4 ) - جود L : وجود N - - ( 5 ) - نوازى مىكند L : نوازى مىكنى N - - عشق او L : عشق تو N - - ( 7 ) - آن L : - N - - ( 8 ) - دايره L : - N - - ( 12 ) ( 11 ، 12 ) - همت دارند : همت بازدارند L : همتى مىدارند N - - ( 13 ) - كه L : و N - - ( 14 ) ( 14 ، 15 ) - رباعى - - ( 15 ) - بيگانگئى N : بيگانگى L - - ( 18 ) - دارند L : مىدارند N