نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

24

كاشف الأسرار ( فارسى )

گنجهء مردى بود كه در طرف خراسان در علم قرآن مثل او نبودى ، وى حكايت گفت كه چون شيخ رضىّ الدين علىّ لالا - قدّس اللّه روحه العزيز - به نسا رسيد و در خانقاهى كه آن را خانقاه روح‌آباد گويند فرود آمد ، پس در آن وقت تمامت اهل ولايت و بزرگان ولايت به زيارت شيخ غلوّ كرده بوده‌اند ؛ و شيخ در صفّهء كه روى بجانب قبله دارد نشسته بود ، و بسيار بزرگان در آن مجلس حاضر بودند . عبد اللّه برخاست [ و ] بسبب تجديد وضو بيرون آمد . او مىرفت ، و شيخ در عقب وى مىنگريست . تا عبد اللّه از پيش چشم شيخ غايب شد ، شيخ روى فرا جمع كرد و گفت : اين عبد اللّه ما را چگونه مىبينيد ؟ « 7 » تمامت جمع گفتند : شيخ ، درويشى عزيزست . شيخ گفت آرى ، درويشى عزيزست ، امّا شما او را بس مختصر مىبينيد : اين عبد اللّه ما قايم‌مقام عبد اللّه انصاريست - قدّس اللّه روحه العزيز - ! « 9 » ( 46 ) و اين عبد اللّه از اوّل « 10 » مريد شيخ رشيد الدّين طوسى بوده است - قدّس اللّه روحه العزيز « 11 » - و به اشارت شيخ رشيد الدّين باز به خدمت شيخ ما نقل كرده بود ، سبب آنكه « 12 » شيخ رشيد الدّين وى را گفته بود كه يا عبد اللّه ، مفتاح سعادت تو بدست شيخ رضىّ الدّين علىّ لالاست ؛ وقتى كه به خدمت ايشان ملازمت نمائى ، چون نور آفتاب همّت ايشان در دل تو پرتو اندازد و تأثير نظر مبارك ايشان در تو اثر كند ، به بركت نظر و همّت ايشان اين در را بر تو بگشايند ! و در آن وقت كه اين شيخ عبد اللّه به خدمت شيخ رشيد الدّين طوسى پيوسته بود و شيخ وى را [ به ] خلوتى نشانده ، چون از خلوت بيرون مىآيد درويشان مىگويند وى را : ما را حكايت گوى تا در خلوت چه ديدى ؟ وى خاموش مىباشد و هيچ نمىگويد ؛ چون الحاح بسيار مىكنند ، برمىخيزد و نعره‌زنان رقص مىكند و اين مىگويد بيت : بيچاره كسى كه زر ندارد * از روى نكو خبر ندارد « 21 »

--> ( 7 ) - مىبينيد : مىبيند L - - ( 9 ) ( 9 ، 10 ) - قدس . . . العزيز L : - N - - ( 10 ) ( 11 ) - از اول L : - N - - ( 11 ) ( 11 ، 12 ) - قدس . . . العزيز L : - N - - ( 12 ) - شيخ رشيد الدين باز L : او N - - بود سبب آنكه . . . رحمة اللّه عليهم صفحهء 25 ، سطر 3 L : - N - - ( 21 ) - بحر هزج