نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
21
كاشف الأسرار ( فارسى )
نتوان كرد ، و بدان سبب تمام از خواب غفلت بيدار شده « 1 » . پس با دلى كباب چون مستى « 2 » خراب مىرفت و هردم آب حسرت را از ايّام رفته و روزگار بباد داده در برمىريخت « 2 - » و اين « 3 » مىگفت بيت : روز فروشد به كوه شمع و شراب آوريد * ساقى همچون نبات بادهء ناب آوريد از لب شيرين او نُقل و طبرزد نهيد « 6 » * وز دل بريان من زود كباب آوريد « 7 » و از آن روز باز از تقليد اين ضعيف تحقيقى برگشود ، و باز دانست كه اين حديث بوى آشنائى دارد بيت : بوئى به من آمد و به دو مست شدم * بوئى دگر ار بشنوم از دست شدم « 10 » ( 41 ) پس دل اين ضعيف محبّت اصحاب مىسگاليد و بذوق و شوقى تمام در ارادت شيخ مىخراميد . « 12 » چون شرط ارادت بجاى آورد و روزى چند در خدمت آن بزرگوار دين - قدّس اللّه روحه العزيز « 13 » - كه قطب وقت خويش بود بايستاد و اين طريق را چنانكه شرطست از خدمت ايشان فرا گرفت ، بواسطهء بركات همّت و پرتو « 14 » نظر ايشان كه برين ضعيف افتاد به سعادت بىنهايت رسيد . الهى الهى الهى ، كه حقّ آن عزيز « 15 » كه يافت اين طريق را واسطه شد « 16 » برين ضعيف فراموش مكن ! ( 42 ) امّا پيرى ديگر بود ، هم از مريدان شيخ رضىّ الدين علىّ « 17 » لالا - قدّس اللّه
--> ( 1 ) - شده L : شد N - - ( 2 ) ( 1 ، 2 ) - چون مستى خراب : مستى خراب L : سرمست و خراب N - - ( 2 - ) - را L : - N - - در بر L : از ديده N - - ( 3 ) - اين L : + بيت N - - ( 6 ) - و L : - N - - ( 7 ) ( 4 الى 7 ) - بحر منسرح - - ( 10 ) - به من L : چمن N - - دست شدم L : دست شوم N - - بحر رباعى - - ( 12 ) - مىخراميد L : + پس N - - ( 13 ) - روحه العزيز L : سره N - - ( 14 ) - پرتو N : - L - - ( 15 ) - الهى الهى الهى N : الهى - L - - كه حق L : به حق N - - ( 16 ) - شد L : + كه N - - ( 17 ) - على L : - N