نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

16

كاشف الأسرار ( فارسى )

بنشست و بر قواعد ايشان در آن مقاعد نفسى ضايع مىكرد ، تا وقتى كه مفلس از آن مجلس دنس ناكس برخاست و روى را « 2 » به وطن معهود خود آورد . و چون به وطن باز رسيد ، چون مدهوشى خراب بيفتاد و در خواب شد . و در آن خانه زاهدهء معصومه بود . خفته ناگاه از خواب بيدار مىشود . چون چشم باز مىكند خانه روشن مىبيند ؛ سر برمىدارد و نگاه مىكند . در آن صفّه كه اين ضعيف خفته بود ، « 5 » بر سر بالين اين ضعيف شخصى مىبيند كه ايستاده است و نماز مىكند ، چنان‌كه سر او بسقف خانه رسيده بودى ، « 6 » و از پرتو نور او آن « 7 » خانه روشن شده . پس هردم كه دوگانهء بگزاردى ، سر را فرا نزديك اين ضعيف داشتى و اين لفظ بگفتى كه « توبه كردى ، توبه كردى ، توبه كردى ؟ » « 8 » و بكرّات و مرّات همچنين مىكردى . و در آن وقت كه وى اين سخن مىگفتى ، نالهء زار ازين ضعيف برمىآمدى . چون بامداد شد ، آن مستوره اين حكايت باز مىگفت . « 10 » رقّتى در دل اين ضعيف پديد آمد و مهابتى بر نفس مستولى شد ؛ تجديد اسلام بجاى آورد و نيّت توبه كرد . ( 36 ) امّا با مردم ناجنس همچنان مخالطتى مىافتاد ، و بواسطهء مخالطت ايشان پرتو نور آن نيّت كمتر مىشد ؛ و بدان سبب ضعفى در اعتقاد پديد مىآمد ، تا ناگاه شبى اين ضعيف با جماعتى از هر جنس نشسته بود . اتّفاق را حادثهء افتاد كه پاى اين ضعيف خرد بشكست ؛ و بدان سبب كه بواسطهء « 15 » شكستن پاى اين ضعيف آن جماعت را زحمتى نشود و آن شكسته پيدا نيايد ، چندان مشقّت زيادت بدين ضعيف رسيد كه صفت نتوان كرد . امّا در آن حال اين ضعيف مىدانست كه چه بوده است : يعنى فتوحى « 17 » غيبى است كه از حضرت ربّ الارباب رسيده است ؛ و « 18 » استحكام توبه مىكند . در آن ساعت بجاى فرياد و آه ، الحمد للّه مىگفت ، و با خود مىدانست كه اين نعمتى است « 19 » در لباس محنت

--> ( 2 ) - را L : - N - - ( 5 ) - بود L : - N - - ( 6 ) - بودى L : - N - - ( 7 ) - آن L : - N - - ( 8 ) - توبه كردى و L : - N - - ( 10 ) - مىگفت N : گفت L - - ( 15 ) - سبب N : واسطه L - - به‌واسطه N : بسبب L - - ( 17 ) - فتوحى N : فتوح L - - ( 18 ) - و N : - L - - ( 19 ) - اين نعمتى است N : نعمتست L