نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
13
كاشف الأسرار ( فارسى )
رسيد و از هاويهء هواى خود خلاص نتواند يافت و درين « 1 » منزل پنجم سلوك نتواند كرد - و اللّه اعلم . ( 28 ) امّا چون خداوند را - سبحانه و تعالى - در حقّ بندهء از بندگان خود عنايتى باشد ، به صفت ارادت محبّت بر دل وى تجلّى كند . پس بنده را « 4 » ارادت محبّت او درجنباند ، و درد طلب آن حضرت در دل وى پديد آيد ، و بدان سبب شفقت در كلّ « 5 » مخلوقات به روى تمام شود . بعد ازين بنده روى از شهوات و مرادات نفس بگرداند . ( 29 ) و ازينجا سرگذشتى در خاطر اين ضعيف مىآيد ، دليلست بر آنكه چون « 7 » بنده را طلب راه حقّ پديد آيد ، روى از مراد خود بگرداند و شفقت بر خلق خداى در دل وى جاىگير شود : يعنى پيش ازين كه اين ضعيف را گوى سعادت در ميدان شقاوت افتاده بود ، و در آن وقت توسن نفس سر از او امر الهى مىكشيد و در صحراى مراد و مناهى مىدويد و از مرغزار غفلت توشه مىساخت ، امّا در عين آن حال نور آشنائى از حضرت پادشائى او - جلّ جلاله - بر اطوار دل اين ضعيف مىافتاد و اثر محبّت وى ظاهر مىشد . گاه از شام نفس امّاره صبح روح در پرده مىرفت ، گاه آفتاب محبّت از برج سعادت برمىآمد و « 14 » ظلمت شام شقاوت از وى مىگريخت ، گاه لعبت دولت از پس پردهء محنت از راه محبّت روى مىنمود ، گاه زنگى شقاوت از خم خانهء ظلمت سر بيرون مىكرد و درد معصيت را بر جان اين ضعيف مىريخت . پس هرگاه كه پرتوى « 16 » از ظهور آن نور زيادت افتادى ، در پرتو آن نور اين ضعيف فرقت آشنائى را بازديدى « 17 » از ظلمت پيمانشكنى و كدورت بىوفائى ، [ و ] از ظهور آن نور از ظلمت ضلالت در خجالت افتادى . ( 30 ) پس در ملامت خود عزلتى طلب كردى و نفس خود را بدانجاى « 19 » باز كشيدى و مشت ندامت را در « 20 » سينهء سآمت مىزدى ، و هردم سر حسرت را بر ديوار غم
--> ( 1 ) - درين L : در - N - - ( 4 ) - بنده را L : بنده سلسلهء N - - ( 5 ) - كل L : + جمع N - - ( 7 ) - از L : در N - - در L : به N - - مىآيد L : + و N - - ( 14 ) - و N : - L - - ( 16 ) - پرتوى از N : پرتو - L - - ( 17 ) - ديدى از L : يافتى و N - - ( 19 ) - بدانجاى L : در آنجا N - - ( 20 ) - در L : بر N