نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
مقدمه 13
كاشف الأسرار ( فارسى )
نداد و صاحبان ولايت براى او بطور كلى مشايخ طريقت بودند . شرط شيخوخت يا ولايت به نظر او دواست يكى آنكه « طريقت » از راه تلقين ذكر مشايخ اقدام مسلسل باشد به نبى اكرم و نه از راه خود مختارى باشد دوم آنكه مريد از طريقت به حقيقت يا به اصطلاح كاشف الاسرار به مرحله پنجم و درجه هشتم طريقت رسيده باشد ، يعنى « السير فى اللّه » يا « الطريق فى اللّه » ، و آن مشروط است به توفيق « فنا » يا « نيستى » ، ولى آن شرط دوم در حقيقت هم مربوط است به پايهگذارى نبى كامل به اين معنى كه درجه آخرين اوليا « معراج » و به خصوص مقام « او ادنى » است . از اينجاست كه « نهاية الاولياء بداية الانبياء » « در طريقت » اعتبار دارد ( ر ك كاشف ، فصل 90 و پاورقى مقدمه فرانسه ش 86 و 191 ) ، درحالىكه « بداية الاولياء نهاية الانبياء » بنا بر تفسير اسفراينى ( همانجا ) « در شريعت » اعتبار دارد ، يعنى قبول كردن شريعت خاتم الانبياء براى رسيدن به ولايت شرط است . اما آنكه اسفراينى اين قول اخير را از آن شيخ سعد الدين حمويه ( متوفى 650 ) مىداند و از او دفاع مىكند ، براى ما اشارهاى است تا معنى باطنى آن را بفهميم . و به نظر مىرسد كه مىخواهد بگويد كه نبوت شرعى بدون شرط ولايت محمدى هم پايه ندارد ، و معنى رمز تفاوق 99 صفت يا نام خدا با كمال ولايت و 902 صفت خدا با كمال نبوت ( كاشف ، فصل 89 و 93 - 92 ) همين است . بنابراين « انسان كامل كه مىگويند » ( كاشف ، فصل 92 ) متجلى 1001 نام خدا و هم ولى كامل و هم نبى كامل هست . از طرف ديگر مىتوان گفت كه اسفراينى مانند شيعه نبوت و ولايت را دو نور متحد الاصل مىداند ( ضميمه V , A ، فصل 7 و پاورقى 184 مقدمه فرانسه ) و اين دوگانگى متحد الاصل هم پايه عالم الهى است و هم پايه عالم مخلوق . اين است سر تاويل كاشف الاسرار از حديث 70000 هزار حجاب نورانى و ظلمانى ، يعنى عالم الهى يا مرحله پنجم طريقت كه جاى ولايت و نبوت است ، عينا مثل هر يكى از چهار مرحله ديگر « وجود انسانى » يا عالم مخلوق ، داراى چهارده هزار حجاب نورانى و ظلمانى است ظاهرا با وجود اينكه چهارده هزار حجاب مرحله پنجم همه نورانى است باطنا ( كاشف ، فصل 5 و 6 و 27 ) .