نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

131

كاشف الأسرار ( فارسى )

قدّس اللّه روحه العزيز ، كه « نهاية الرياضة أن تجد مع اللّه قلبك » . ( 36 ) سيم آنكه بيشتر ايّام خاموش باشد بيرون خلوت ، امّا در خلوت بايد كه جز بذكر لب نجنباند ، تا زبان معنى در جنبش آيد ، و سخنى كه مصلحت دين نباشد نگويد ، چنان كه مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، فرموده است : « من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر ، فليقل خيرا و ليصمت » . و نيز خاموشى مقام نجات است ، چنان كه گفت : « من صمت نجا » ، « 5 » و نيز از دوزخ نجات‌يافتنست ، چنان كه فرمود : « و هل يكبّ الناس على مناخرهم فى النار إلّا حصائد ألسنتهم » ، و نيز قهر نفس است ، كه نفس هرزه لاست ، و نيز تا در اين حكمتها گشاده شود كه رسول فرموده است : « إذا رأيتم الرجل طويل الصمت فاجلسوا اليه فإنّه يلقّن الحكمة » . ( 37 ) چهارم خلوت دايم و عزلت از خلق ، تا سلامت يابد ، چنان كه گفته است : « من اعتزل سلم » ، يعنى سلامت از نظر بشهوات و رفتن به حرام و گرفتن حرام و شنيدن حرام ، و سگ نفس را دربند كردن . اين همه در خلوت حاصل آيد . چون حواسّ پنج‌گانهء ظاهر از كار فروبسته شد ، حواسّ پنج‌گانهء باطن در كار آيد و درهاى غيب بر مرد گشاده شود . و نيز مرد را جمعيّت دل دست ندهد تا آنگاه كه خلوت نگيرد ، زيرا كه مصطفى ، عليه السلام ، با كمال نبوّت اوّل خلوت و عزلت طلب مىكرد ، چنان كه عايشه ، رضى اللّه عنها ، مىگويد : « حبّب إليه الخلاء حتّى يتحنّث إلى جبل الحراء أسبوعا و أسبوعين » ، و فى رواية « شهرا » نيز آمده است . پس چون او را ، كه از آنجا پاك آمده بود ، و به دام نفس امّاره نيفتاده بود ، و از او جور و جفا [ كسى ] نكشيده ، و عهد بارى را نشكسته ، و دل را به زنگار طبيعت نداده ، از خلوت چاره نبود ، آن كسى كه در مقام نفس امّاره چندين سال گام نهاده باشد ، و موافقت هوا و شهوت كرده ، و نفس را در تجبّر و تكبّر و تفاخر پرورانيده ، و سر بجيب موافقت مراد برآورده ، و كرام الكاتبين از او نفور شده ، بروح مصطفى از او رنجها رسيده ، دل را به زنگار طبيعت داده ، ميان خويش و حقّ

--> ( 5 ) ( 5 ، 6 ) - من صمت نجا : در اصل به خط سياه است