نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
127
كاشف الأسرار ( فارسى )
( 27 ) آرى عزيزا ، اين آن كلمه است كه مريد را حاجى كند و بحقّ رساند ؛ و از اينجاست كه بزرگان دين گفتهاند ، قدّس اللّه ارواحهم ، كه هيچ كس به هيچ عبادت بحقّ نرسد الّا به مداومت ذكر حقّ ، جلّ جلاله ؛ و اين اختصاص كه ذكر راست هيچ عبادت ديگر را نيست ، چنان كه از مشايخ طريقت ، رضى اللّه عنهم ، بما رسيده است كه « الذكر طريق الحقّ ، ما سلك المريدون طريقا أصحّ و أوضح من طريق الذكر » . ( 28 ) و نيز بارى ، سبحانه و تعالى ، اين ذكر را به هيچ وقتى موقوف نكرد و به هيچ شرطى مشروط نگردانيد چنان كه عبادتهاى ديگر را ، بلكه فرمود : بههرحال و به هر جاى و بهر صفت كه باشيد ، « 8 » ذاكر من باشيد ، تا من ذاكر شما باشم ، كه « فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ » ، « 8 » و بشرف مجالست مشرّف گردانم ، كه « أنا جليس من ذكرنى » ، و با تو باشم چون تو ذاكر من باشى ، كه « أنا مع عبدى الذاكر حين ذكرنى » ، و چندان شرف و منزلت كرامت كنم كه همنشينان تو بدبخت نباشند ، كه « هم القوم لا يشقى جليسهم » . ( 29 ) پس بندهء ذاكر مذكور و محبوب حقّ است . از اينجا لازم آيد كه دوست او دوست حقّ باشد ، و دشمن او دشمن داشتهء حضرت حقّ باشد . پس جهد بايد كرد تا بندهء ذاكر را به دوستى گيرد و دوستى خود را در دل او بنشاند ، و تا تواند ، در مجالست او ملازمت نمايد ، تا از شقاوت و بدبختى خلاص يابد . ( 30 ) و شرح « 16 » فوائد اين كلمه بسيارست ، و اين كتاب را تحمّل آن نباشد . [ بيت ] : كعبه را جامه كردن از هوس است * ياءِ « بَيتِى » جمال كعبه بس است « 18 » بلكه حرفها سياه شود و اين به آخر نرسد ؛ زيرا كه در ضمن كلمهء لا إله الّا اللّه سرّى تعبيه است كه كوههاى باعظمت از هيبت اين حالت از پاى درآيد و ذرّه ذرّه شود ، چنان كه فرموده است : « لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا » ، « 21 » و آسمان از هيبت آن بشكافد و زمين از
--> ( 8 ) - كه باشيد : كه باشد L - - سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 152 - - ( 16 ) - شرح : + و L - - ( 18 ) - بحر خفيف - - ( 21 ) - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139 / 143