نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
121
كاشف الأسرار ( فارسى )
و بمتابعت طريقت باطن خود را اصلاح مىكنند ، زيرا كه سير و سلوك طريقت باطنى و سرّى است ، تا مادام كه مريد از طريقت مىخسپد ، « 2 » وى را سلوك دست ندهد و باطن وى رنگ صلاح نپذيرد ، امّا چون بر طريق راست بايستد ، زود بود كه باطنش صفت صلاحيّت گيرد ، و در اين راه از جملهء عاشقان حقّ شود ، و او ، جلّ جلاله ، ظاهر و باطن او را از كدورت معصيت پاك گرداند ، تا در اين مقام از نهاد وى اين آواز برآيد كه بيت : عشقست مرا پاكتر از آب زلال * وين باختن عشق مرا هست حلال عشق دگران بگردد از حال به حال * عشق من و معشوق مرا نيست زوال « 7 » و آنگاه سينهء وى را به آفتاب معرفت محبّت خود مشروح و روشن گرداند ، چنان كه در حقّ مصطفى ، عليه السلام ، مىفرمايد : « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ » . « 10 » اكنون اعتقاد و مذهب ما آنست كه وى را وزرى نبود كه از وى بر مىبايست داشت ؛ پس اين معنى بر چه باشد ؟ اين معنى بر آن باشد كه يا محمّد ، سينهء ترا منشرح گردانيديم به محبّت و معرفت ، و دل ترا پاك گردانيديم از غير خود بنور نبوّت ! ( 16 ) امّا قانون مذهب ايشان جمع كردن باشد ميان مذاهب مختلفه بر سبيل احتياط ، تا هرچه ميان مذاهب مختلفه بتقوى نزديكتر و بر نفس دشوارتر بود ، آن اختيار كنند ، و به يكى از ائمّه و مجتهدان مايل و مخصوص نشوند ، و طلب رخصت نكنند و شهوات نفس نجويند ، زيرا كه رخصتجوئى كمال طلب نبود ، بلكه همّتهاى ايشان مقصور باشد بر مخالفت نفس ؛ و هرچه بر نفس دشوارتر ، نزديك ايشان پسنديدهتر . ( 17 ) امّا اسم صوفى مشتقّ از آنجاست كه جماعتى بودند از اصحاب مصطفى ، عليه السلام ، كه در صفّهء مسجد قبا نشستندى و به هيچ كار از كارها بمعنى اكتساب مشغول نبودندى ، الّا بذكر بارى ، سبحانه و تعالى ، و جز به وضو ساختن و نمازگزاردن برنخاستندى ،
--> ( 2 ) - مىخسپد : مى حسد L - - ( 7 ) ( 7 ، 8 ) - رباعى - - ( 10 ) ( 10 ، 11 ) - سورهء 94 ( الشرح ) آيهء 1 الى 2 .