نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
119
كاشف الأسرار ( فارسى )
امّا اينجا حال باشگونه شود ، و افسردگى هرچه تمامتر پديد آيد ، تا همچنانكه پيش از اين خود را در مقام وجد [ و ] طلب و شوق و ذوق يافته باشد و جمعيّتى با حضور دل داشته و توجّهى به حضرت ديده و با خود گمان برده كه اين از صلاة و صوم او و يا از سجود و ركوع او و يا از ذكر و فكر او حاصل آمده است ، و بدان سبب مرغ هستى او در عالم ناز به پرواز آمده باشد و سر به انانيّت « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ » « 5 » برآورده و خود را از جملهء و اصلان حضرت ربوبيّت او شمرده و گمان برده كه جائى رسيده است ، و نرسيده باشد ، تا چون خود را در مقام افسردگى و بىذوقى و شوقى يابد ، بشناسد كه وى هيچ نبوده است ، و طاعت و عبادت او در ميزان اشتياق و زنى نداشته است ، بلكه آن همه از غلبات شرر آتش محبّت الوهيّت بوده است ، كه در ضمن تجلّى ارادت بوى رسانيدهاند ، تا وى را طلب ارادت آن حضرت پديد آمده است ، و بدان سبب نام وى در جريدهء مريدان ثبت افتاده . و اين همه از غايت لطف و بندهنوازى او باشد ، تا بنده را از قشر هستى او خلاص دهد و بمقام نيستى آرد . و چندانكه جدّ و جهد بيش نمايد ، در خود خلل و زلل بيش يابد ، و بكلّى اختيار از دست او بيفتد ، تا با خود گمان برد كه مگر مردود و مطرود آن حضرت شده است . پس مريد اينجا چوگان جهد از بازوى رجوليّت بيندازد و گوى ارادت در ميدان مشيّت او ، جلّ جلاله ، بگذارد ، و اين نوحه آغاز كند بيت : دى ما و مى و عيش خوش و روى نگار * امروز غم و غربتى و فرقت يار اى گردش ايّام تُرا هر دو يكيست * جان بر سر امروز نهم دى بازآر « 16 » ( 12 ) آرى عزيزا ، اين آن مقام باشد كه مرد به عمل ثقلين از اين مقام در نتواند گذشت ، و بقوّت و شجاعت اين گوى نحو « 19 » نتواند برد ، مگر از سر نياز در حضرت بىنياز نفس اشتياق بركشد و اين بيت مىگويد بيت : تدبير دل خستهء زارم كه كند * جز لطف نكو چارهء كارم كه كند
--> ( 5 ) - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 11 / 12 - - ( 16 ) ( 16 ، 17 ) - رباعى - - ( 19 ) - نحو : غير واضح در L