نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

91

كاشف الأسرار ( فارسى )

است . « كان اللّه و لم يكن معه شىء » . امّا سياهى در الف ، صورت ذات و صفات را به حقيقت كمال باز نموده است ، زيرا كه كمال صفتى است كه زيادت و نقصان قبول نكند و تغيير و تبديل به دو راه نيابد . و از الوان هيچ لون نيست كه بخلاف لون خود لونى قبول نكند مگر لون سياه . جميع الوان ناقص افتاده‌اند ، و كمال الوان در لون سياه جمع شده است . دليل بر آنكه او را تحوّل نيست و تغيير و تبديل به دو راه ندارد ، بلكه بر يك صفت مفرد است : هر لون كه به دو رسد ، لون او گيرد ، و او به هيچ لون مغيّر نگردد ؛ اوست كه در كمال قرار دارد . نفس مشابهت و مشاكلت سياهى در صورت الف از بهر تعريف حقيقت كمال الهيت است ؛ امّا صورت الف نسبت بحقّ صورت فردانيّت است ، و نسبت به بنده صورت استقامت ، چه كه الف فرد است و مستقيم . تمامت حروف بالف پيوندد و الف به هيچ متّصل نشود حقيقة ، و هرچه از حروف و اشكال به دو پيوندد ، همه را قبول كند و او از صورت و صفت اصلى خود متغيّر نگردد ، چه در ذوات حروف اوست كه مفرد افتاده است و يكتا . هرچند چند حروف از اين حروف موصوف‌اند بدين صفت ، مثل را و دال و واو ، امّا هريك در هيئت خود حكم اثنانيّت دارند . الف است [ كه ] يكتا افتاده است و مستقيم . پس نفس « 14 » الف صورت وحدت است ، و سرّ وحدت در طىّ او وديعت ، و كمال توجّه بعالم وحدت صفت استقامت است ؛ و سرّ توحيد ، كه حقيقت ايمان عبارت از آن است ، در مقام استقامت ظاهر شود . ( 16 ) چون هر دو سر كاغذ را ، كه صورت الف است ، از يكديگر باز كشيدند ، سرّ توحيد ، كه حقيقت ايمان است ، در صورت وحدت و توحيد ظاهر شد . امّا چون كمال توجّه به وحدت ، كه مقام استقامت است ، حاصل نيست ، و وجود استقامت ، كه انوار توحيد در او پرتو مىاندازد ، مفقود است ، هموم مرد متشعّب شده و مسله را « 20 » ، كه در سرّ الف احديّت وديعت است ، قلب كرده و « لا إله » را ، كه آلههء منفى عبارت از آن است ، بجاى اثبات نهاده و « اللّه » مثبت را در موضع نفى باز نموده بر اين صورت : هو اللّه

--> ( 14 ) - نفس L : شايد « نقش » صواب باشد - - ( 20 ) - مسله را L : شايد « هيلله را » صواب باشد