فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
87
كليات ( فارسى )
بر فرق كائنات چرا پا نمىنهم ؟ * آخر نه خاك پاى عزيز پيمبرم ؟ 445 آن كاملى كه رتبتش از غايت كمال * گويد : منم كه عين كمالست منظرم نورم كه از ظهور من اشيا وجود يافت * ظاهرترست هر نفس انفاس اظهرم وصاف لايزال ز من آشكار شد * بنگر به من كه آينهء ذات انورم روشنترست دم بدم انوار كائنات * از نور بىنهايت روح منورم روشنتر از وجود تجلى ذات حق * بنموده آنچه بود و بود جمله يكسرم 450 عالم بسوزد از سبحات جلال من * از روى لطف اگر بجهان باز ننگرم روشنتر از وجود شود ظلمت عدم * گر پردهء جمال خود از هم فرودرم آن دم كه بود مدت غيبم شهود يافت * بنمود آنچه بود و بود جمله يكسرم « 1 » پيش از وجود خلق به هفتصد هزار سال * شد علم آخرين و نخستين مقررم بر لوح ممكنات قلم آنچه ثبت كرد * حرفى بود همه ز حواشى دفترم 455 معنى حرف عالم و سر صفات حق * شد منكشف ز پرتو انوار جوهرم فىالجمله ورد جملهء اشياست ذات من * بل اسم اعظمم ، نه كه بل اسم مصدرم زانجا كه اسم عين مسماست مىدهند * هر لحظه خلعت دگر و تاج ديگرم سلطان منم كه از سر ميدان بدين صفت * گوى مراد از خم چوگان همىبرم هر نور كآشكار شد از مشرق شهود * عين منست جمله وزان نيز برترم 460 چون بنگرم در آينه عكس جمال خويش * گردد همه جهان به حقيقت مصورم خورشيد آسمان ظهورم ، عجب مدار * ذرات كائنات اگر گشت مظهرم حق را نديد آنكه رخ خوب من نديد * بارى نظاره كن رخ انوار گسترم انوار انبيا همه آثار روى من * انفاس اوليا ز نسيم مطهرم ارواح قدس جمله نمودار معنيم * اشباه « 2 » انس جمله نگهدار پيكرم بحر محيط رشحهاى از فيض فايضم * نور بسيط لمعهاى از نور از هرم 465
--> ( 1 ) اين بيت در 5 نيست و مصرع دوم آن با مصرع دوم بيت 449 كه در 1 نيست يكسانست و قطعا يكى ازين دو نسخه بدل ديگريست ( 2 ) در 5 : اشباح