فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
83
كليات ( فارسى )
هشت بستان كرده بهر دوستانش پرنعيم * هفت زندان از براى دشمنانش پرزحير 360 بهر خاصانش كشيده بر بساط عرش فرش * بهر خصمانش نهاده در كمان چرخ تير بر لب جو ، از براى كوزهاى آب روان * بر يكى دولاب بسته نه سبوى مستدير درخور خوانش نديده چاشنى اين جهان * در تنور مطبخش بسته دوتا نان فطير از سرانگشت مبارك ماه را كرده دونيم * خود نخورده عالمى را فوت داده زان خمير اين همه از بهر او ، او فارغ از هر دو سراى * در سراى خاص هر دم با يكى بر يك سرير 365 چون شوم عاجز ز مدح احمد سبوح خلق * باز گردم بر در قدوس اكبر مستجير اى مقدس ذات تو از وصف هر ناپاك و پاك * وى منزه وصف تو از نعت نادان و خبير اى ز تسبيح تو تازه چهرهء هر خاص و عام * وى بتقديس تو زنده جان هر برنا و پير ز آفتاب مهر خود حمد مرا نورى ببخش * تا چو ذره در فضاى حمد تو يابم مسير وز شعاع نور توحيدت ، تو توحيد مرا * روشنايى ده كه ماندم در گو ظلمت اسير 370 كى بود كز نور تو روشن شود تيرهدلم ؟ * كى بروز آيد شب بيچارهء خوار حقير ؟ از هواى خود به فريادم ، اغثنى يا مغيث * در پناه لطف افتادم ، اجرنى يا مجير گر بيابم از تو بويى ذلك الفوز العظيم * ور بميرم پيش رويت ذلك الفضل الكبير جملهء اميدواران را بكام دل رسان * اى اميد جان ، عنايت از عراقى وامگير ايضا له 1 - 5 - 13 - 15 حبذا صفهء سراى كمال * خوشتر از روى دلبران بجمال 375 طيره از زلف او رياض بهشت * خجل از ذوق او نعيم وصال هفتمين طارم آستانهء او * هشتمين بوستان صف نعال هر يك از جام قبهء نورش * جام گيتىنما باستقلال هر يك از طاق بيت معمورش * مشرق نور كائنات ظلال سايهء اين سراى جانافزا * سر بسر نور آفتاب مثال 380 خوان اين مجلس جهانآراى * مشتمل بر نعيم جاه و جمال