فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

8

كليات ( فارسى )

انتشار نيافته است مطالبى دربارهء وى هست كه آنها را عينا پس از حذف اشعارى كه آورده‌اند و تكرار مكرراتست نقل مىكنم : 1 - محمد صادق ناظم تبريزى در كتاب نظم گزيده چنين نوشته است : « عراقى شيخى كامل و شاعرى فاضل بود اسم شريفش ابراهيم بن شهريارست مولد او از همدانست و مريد شيخ شهاب الدين سهروردى بوده سخنان عارفانه‌اش يادى از تصوف و وجد و حال مىدهد و تصانيف او در ميان صوفيه بسيارست و ديوان اشعارش قريب به شش هزار بيتست » . 2 - امين احمد رازى در كتاب معروف هفت اقليم در فصل مخصوص بهمدان چنين آورده است : « شيخ فخر الدين ابراهيم المشتهر بالعراقى - در صغر سن حفظ قرآن كرده ، نوعى خوب مىخوانده كه جمله اهل همدان شيفتهء آواز او بوده‌اند و بعد از آن به تحصيل علوم اشتغال نموده ، در سن هفده سالگى مهمش به جايى رسيده كه در يكى از مدارس همدان به افاده مشغول گشته ، در خلال احوال جمعى از قلندران بهمدان رسيده ، با ايشان پسر صاحب جمالى بوده ، مرغ دل عراقى به دام و دانهء زلف و خال آن پسر گرفتار گشته ، در صحبت ايشان بهندوستان افتاده و در ملتان شيخ بهاء الدين زكريا وى را از آن جماعت جدا ساخته ، در خلوت نشانيد و چون يك دهه از چلهء او گذشت اين غزل گفته : نخستين باده كندر جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند و هميشه آن را به آواز بلند مىخوانده و مىگريسته ، چون طريقهء ايشان در خلوت ذكر و مراقبه بود جمعى آن را از روى انكار بشيخ رسانيده‌اند ، شيخ فرمود شما را ازين‌ها منعست ، او را منعى نيست و بعد از روزى چند يكى از مقربان شيخ را گذر بخرابات افتاده ، شنيد كه اين غزل را خراباتيان با چنگ و چغانه مىگويند ، او نيز پيش شيخ رفته ، صورت حال باز نمود و تمام غزل را خواند ، چون بدين بيت رسيد كه : چو خود كردند راز عشق را فاش * عراقى را چرا بدنام كردند