فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
54
كليات ( فارسى )
گويند اين دو قصيده را در آن وقت انشا كرد ، بيت : اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * گوى در ميدان وحدت كامران انداخته بيت : اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * عكس نورت تابشى بر كن فكان انداخته و اين قصيدهء ديگر در وقتى كه نظرش بر جمال كعبه افتاد فرمود ، بيت : تعالى من توحد بالكمال * تقدس من تفرد بالجمال بيت : حبذا صفهء بهشت مثال * كه بود آسمانش صفت نعال پس روى با حضرت خواجهء كائنات نهادند و بدان سعادت مستسعد گشتند . گويند كه شيخ فخر الدين هر شب آنجا احيا كرد و اين پنج قصيده را انشا نمود ، بيت اول : عاشقان چون بر در دل حلقهء سودا زنند * آتش سوداى جانان در دل شيدا زنند دوم : شهبازم و چو صيد جهان نيست درخورم * ناگه بود كه از كف ايام برپرم سيوم : اى رخت مجمع جمال شده * مطلع نور ذو الجلال شده چهارم : راه باريكست و شب تاريك و مركب لنك و پير * اى سعادت رخ نماى و اى عنايت دست گير پنجم : دل ترا دوستتر ز جان دارد * جان ز بهر تو در ميان دارد پس روضهء مطهره را وداع كردند و از آن جماعت سه شخص در آنجا مجاور شدند ، باقى در موافقت اهل شام بدمشق رفتند و شيخ فخر الدين با دو مريد قصد روم كرد . تمامت اقصاى روم را طوف كرد ، تا به خدمت خلاصة الاولياء شيخ صدر الدين