فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

25

كليات ( فارسى )

جاى ديگر « 1 » در متن فارسى چنين آمده است : « هم چنان منقولست كه كمال احرار شيخ محمود نجار ، رحمة اللّه عليه ، روايت كرد كه روزى در مدرسهء مباركه سماع عظيم بود و خدمت شيخ فخر الدين عراقى ، كه از عارفان زمان بود ، در آن ساعت حالتى كرد ، خرقه و جبه‌اش افتاده مىگشت و بانگها مىكرد . همانا كه حضرت مولانا در گوشهء ديگر سماع مىكرد و خدمت مولانا اكمل الدين طبيب با جميع علما نگاه داشت مىكردند . بعد از آن مولانا اكمل الدين بشيخ فخر الدين عنايت كرد و فرمود كه : اگر خداوندگار راستين خدمت شيخ فخر الدين عراقى ازين پس خوابهاى خوش خواهد ديدن . فرمود كه اگر سر اين سوگند خسبد . آخرالامر منظور نظر عنايت گشت ، به اجازت آن حضرت معين الدين پروانه شيخ فخر الدين را بجانب توقات دعوت كرده ، خانقاه عالى جهت او عمارت فرموده در آن جايگه شيخ خانقاه شد و پيوسته شيخ فخر الدين در سماع مدرسه حاضر شدى و دايما از عظمت مولانا باز گفتى و آهها زدى و گفتى كه : او را هيچ كس كما ينبغى ادراك نكرد و در عالم غريب آمد و غريب رفت و در جهان آمده ، روزى كه بما روى نمود و آن چنان زود برون شد كه ندانيم كه بود . » پيداست اينكه در مقدمهء ديوان نوشته‌اند كه معين الدين پروانه براى وى خانقاهى در توقات ساخته پس ازين واقعه بوده است و پس از مرگ مولانا عراقى همواره به مدرسهء وى مىرفته و بدين زبان از نابود شدن او دريغ مىخورده است . مولانا جلال الدين در 6 ربيع الاول 604 در بلخ ولادت يافته و در 5 جمادى الاخرهء 672 درگذشته ، يعنى شانزده سال و شش ماه و 13 روز پس ازو عراقى درگذشته و اين مطلب كاملا درستست . پس از آن جاى ديگر « 2 » چنين آمده است : « همچنان روزى زيارت كمال الدين امير محفل سر راه بود و بر آنجا القاب هر يك را مىگفت و روز بروز دعايى مىكرد . همانا كه چون مولانا بزرگوار كاشف دوران شيخ صدر الدين بيامد زود خطاب كرد : بسم اللّه ، ملك ملوك المحققين ، شيخ السلام و المسلمين

--> ( 1 ) ص 239 - 240 چاپ سابق الذكر ( 2 ) ص 356 - 357