فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

157

كليات ( فارسى )

كدام دشمن بدگو ميان ما افتاد ؟ * كه اوفتاد جدايى ميان ما اى دوست بگفت دشمن بدگو ز دوستان مگسل * بر غم دشمن شاد از درم درآ اى دوست 1705 از آن نفس كه جدا گشتى از من بيدل * فتاده‌ام به كف محنت و بلا اى دوست ز دار ضرب توام سكه بر وجود زده * مرا بر آتش محنت ميازما اى دوست چو از زيان منت هيچ‌گونه سودى نيست * مخواه بيش زيان من گدا اى دوست ز لطف گرد دل بىغمان بسى گشتى * دمى بگرد دل پرغمان برآ اى دوست ز شادى همه عالم شدست بيگانه * دلم كه باغم تو گشت آشنا اى دوست 1710 ز روى لطف و كرم شاد كن به روى خودم * كه كرد بار غمت پشت من دو تا اى دوست ز همرهى عراقى ز راه واماندم * ز لطف بر در خويشم رهى نما اى دوست 1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 كى ببينم چهرهء زيباى دوست ؟ * كى ببويم لعل شكرخاى دوست ؟ كى درآويزم به دام زلف يار ؟ * كى نهم يك لحظه سر بر پاى دوست ؟ كى برافشانم به روى دوست جان ؟ * كى بگيرم زلف مشك‌آساى دوست ؟ 1715 اين چنين پيدا ز ما پنهان چراست ؟ * طلعت خوب جهان‌پيماى دوست همچو چشم دوست بيمارم ، كجاست * شكرى زان لعل جان‌افزاى دوست ؟ در دل تنگم نمىگنجد جهان * خود نگنجد دشمن اندر جاى دوست دشمنم گويد كه : ترك دوست گير * من بر غم دشمنان جوياى دوست چون عراقى ، واله و شيدا شدى * دشمن ار ديدى رخ زيباى دوست 1720 2 - 5 - 12 - 13 - 15 يك‌لحظه ديدن رخ جانانم آرزوست * يكدم وصال آن مه خوبانم آرزوست در خلوتى چنان ، كه نگنجد كسى در آن * يك‌بار خلوت خوش جانانم آرزوست من رفته از ميانه و او در كنار من * با آن نگار عيش بدين‌سانم آرزوست