فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

143

كليات ( فارسى )

1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 نديدم در جهان كامى دريغا * بماندم بىسرانجامى دريغا گوارنده نشد از خوان گيتى * مرا جز غصه‌آشامى دريغا نشد از بزم وصل خوبرويان * نصيب بخت من جامى دريغا مراد و راز رخ دلدار درديست * كه آن را نيست آرامى دريغا 1440 فروشد روز عمر و برنيامد * از آن شيرين لبش كامى دريغا درين اميد عمرم رفت كآخر : * كند يادم به پيغامى دريغا چو واديدم عراقى نزد آن دوست * نمىارزد به دشنامى دريغا 5 - 12 - 13 سر بسر از لطف جانى ساقيا * خوش‌تر از جان چيست ؟ آنى ساقيا ميل جانها جمله سوى روى تست * رو ، كه شيرين دلستانى ساقيا 1445 زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى ساقيا از مى عشق ارچه سرمستى ، مكن * با حريفان سرگرانى ساقيا وعده‌اى مىده ، اگر چه كج بود * كز بهانه در گمانى ساقيا بر لب خود بوسه ده ، آنگه ببين * ذوق آب زندگانى ساقيا از لطافت درنيابد كس ترا * زان يقينم شد كه جانى ساقيا 1450 گوش جانها پرگهر شد ، زانكه تو * از سخن در مىچكانى ساقيا در دل و چشمم ز حسن و لطف خويش * آشكارا و نهانى ساقيا نيست در عالم عراقى را دمى * بر لب تو كامرانى ساقيا 1 - 2 - 5 - 12 - 13 اى ز فروغ رخت تافته صد آفتاب * تافته‌ام از غمت ، روى ز من برمتاب