فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

136

كليات ( فارسى )

خود را ز چه غمش برآرم * گر طرهء او فتد بدستم « 1 » 1320 در دام بلا فتاده بودم * هم طرهء او گرفت دستم ساقى ، قدحى ، كه از مى عشق * چون چشم خوش تو نيم‌مستم شد نوبت خويشتن‌پرستى * آمد گه آنكه مىپرستم فارغ شوم از غم عراقى * از زحمت او چو باز رستم در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى « 2 » ساقى ، مى مهر ريز در كام * بنما به شب آفتاب از جام « 3 » آن جام جهان‌نما به من ده * تا بنگرم اندرو سرانجام 1325 بينم مگر آفتاب رويت * تابان سحرى ز مشرق جام جان پيش رخ تو برفشانم * گر بنگرم آن رخ غم انجام خود ذره چو آفتاب بيند * در سايه دلش نگيرد آرام دربند خودم ، نمىتوانم * كآزاد شوم ز بند ايام كو دانهء مى ؟ كه مرغ جانم * يك بار خلاص يابد از دام 1330 كى باز ز هم ز بيم و اميد ؟ * كى پاك شوم ز ننگ و از نام ؟ كى خانهء من خراب گردد ؟ * تا مهر درآيد از در و بام در صومعه مدتى نشستم * بر بوى تو ، چون نيافتم كام در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى ساقى ، بنما رخ نكويت * تا جام طرب كشم به بويت ناخورده شراب مست گردد * نظارگى از رخ نكويت 1335 گر صاف نمىدهى ، كه خاكم * ياد آر به دردى سبويت

--> ( 1 ) در 12 هر دو بيت دنبال هم با تكرار قافيه آمده است ( 2 ) در 8 پس ازين ديگر نوشته نشده است ( 3 ) در 12 ازين پس در قسمت اول و بندهاى پيش ازين در قسمت دوم نوشته شده است