فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
125
كليات ( فارسى )
راز او از جهان برون افتاد * خود صدا كى نگاه دارد راز ؟ 1110 سر او از زبان هر ذره * هم تو بشنو ، كه من نيم غماز چه حديثست در جهان ؟ كه شنيد * سخن سرش از سخنپرداز خود سخن گفت و خود شنيد از خود * كردم اينك سخن برت ايجاز عشق مشاطهايست رنگآميز * كه حقيقت كند به رنگ مجاز تا به دام آورد دل محمود * بترازد به شانه زلف اياز 1115 نه به اندازهء تو هست سخن * عشق مىگويد اين سخن را باز كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين عشق ناگاه بركشيد علم * تا بهم برزند وجود و عدم بىقرارى عشق شورانگيز * شر و شورى فگند در عالم در هر آيينه حسن ديگرگون * مىنمايد جمال او هر دم گه برآيد به كسوت حوا * گه برآيد به صورت آدم 1120 گاه خرم كند دل غمگين * گاه غمگين كند دل خرم گر كند عالمى خراب چه باك ؟ * مهر را از هلاك يك شبنم مىنمايد كه هست و نيست جهان * جر خطى در ميان نور و ظلم گر بخوانى تو اين خط موهوم * بشناسى حدوث را ز قدم معنى حرف كون ظاهر كن * تا بدانى به قدر خويش تو هم 1125 كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين اى رخت آفتاب عالمتاب * در فضاى تو كائنات سراب درنيايد به چشم تو دو جهان * كى به چشم تو اندر آيد خواب ؟