فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
116
كليات ( فارسى )
گرد ميدان قدس برگرديم * كآخر آن شهسوار ميدان كو ؟ 960 بررسيم از مواكب ارواح « 1 » * كاى نديمان خاص ، سلطان كو ؟ پيش مرغان عرش لابه كنيم * كآخر اين تخت را سليمان كو ؟ شاهباز فضاى قدس كجاست ؟ * آفتاب سپهر عرفان كو ؟ پرتو آفتاب سر قدم * در سر اين حدوث تابان كو ؟ چند اشارات خود ، صريح كنيم : * غوث دين ، قطب چرخ ايمان كو ؟ 965 مطلع نور ذو الجلال كجاست ؟ * مشرق قدس فيض سبحان كو ؟ خاتم اوليا ، امام زمان ، * مرشد صد هزار حيران كو ؟ صاحب حق ، بهاى عالم قدس ، * زكريا ، نديم رحمان كو ؟ چه عجب گر به گوش جان همه * آيد از سر غيب اين كلمه : كين دم آن سرور شما با ماست * زانكه امروز دست او بالاست 970 دست او در يمين لميزلست * رتبتش برتر از قياس شماست منزلش صحن قابقوسينست * مجلس او رباط او ادنىست در هواى هويتش جولان * در سراى حقيقتش مأواست هر دو عالم درون قبضهء اوست * بار او در درون صفهء ماست گوهر « كل من عليها فان » * در كف آشناى بحر بقاست 975 گرچه در جاى نيست ، ليك ز لطف * هر كجا كان طلب كنى آنجاست ديده بايد كه جان تواند ديد * ورنه او در همه جهان پيداست در جهان آفتاب تابانست * عيب از بوم و ديدهء اعماست هر كه خواهد كه روى او بيند * گو : ببين روى جان ، اگر بيناست ديدهء روح بين بدست آريد * گرتان آرزوى مولاناست
--> ( 1 ) خ ل : پس ز روحانيان خبر پرسيم