فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
105
كليات ( فارسى )
مقطعات 1 ميان يكدله ياران بسى حكايتهاست * كه آن سخن به زبان قلم نيايد راست چه دانم و چه نمايم ؟ چه گويم و چه كنم ؟ * كه جان من ز غم عاشقى بخواهد كاست 765 1 - 5 - 13 فرزند عزيز ، قرة العين كبير * بادات خدا در همه احوال نصير بپذير به يادگار اين نسخه ز من * مىكن نظرى درو ولى ياد بگير مىخواست پدر كه با تو باشد همه عمر * اما چه توان كرد ؟ چنين بد تقدير 1 - 5 - 13 - 15 بطعنه گفت مرا دوستى كه : اى زراق * چرا هميشه شكايت كنى ز دست فراق ؟ وصال يار نبودت ، فراق را چه كنى ؟ * نشان عشق ندارى ، چه لافى از عشاق ؟ 770 بسى بگفت ازين گونه ، گفتمش : بشنو * جواب من ز سر صدق ، بىريا و نفاق : تو گير خود كه نبودست هيچ يار مرا * به هيچ يار نيم در جهان بجان مشتاق خيال چهرهء خوبان نديد چشم دلم * به گوش دل نشنيدم خطاب اهل وفاق گرفتم اينهمه طامات و زرق تلبيسست * مرا نه بس كه بهند اوفتادهام ز عراق ؟ و له 12 گرچه بيمارى ، اى نسيم سحر * خبر من بمولتان « 1 » برسان 775 ورچه در خورد نيست خدمت من * به بزرگان خردهدان برسان به زبانى كه بيدلان گويند * سخن من بدان زبان برسان
--> ( 1 ) در اصل : به ملتان