فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

101

كليات ( فارسى )

روان كرده لب ساقى لبالب جام مشتاقى * حضورش كرده در باقى حديث نفس انسانى عنايت گفته با همت كه : اندر منزل اول * چه ديدى ؟ باش تا بينى جمال منزل ثانى چه شينى در گلستانى ؟ كه دارد حد و پايانى * چه خوش باشى به بستانى ؟ چو طاوس گلستانى هزار و يك مقام آنجا ، اگرچه بگذرى ، ليكن * ز حد جملهء اسما تجاوز كرد نتوانى تجلى صفات آنجا گرت صد نقش بنمايد * ترا يك رنگ گرداند ، ببينى روى يكسانى 710 گهت از لطف بنوازد ، گهت از قهر بگذارد * گهى از بسط خوش باشى ، گهى از قبض پژمانى گهى از انس ، همچون برق ، خوش خندى درين گلزار * گه از هيبت ، بسان ابر ، اشك از ديده بارانى بساط رسم را طى كن ، براق وهم را پى كن * ترا عز خدايى بس ، كه دل دربند فرمانى برون شو ز آشيان جان ، مكن منزل درين بستان * نگيرد در قفص آرام سيمرغ بيابانى مشعبد باز وقت اينجا دمى صد مهره غلتاند * تو بر نطع مراد او از ان چون مهره‌غلتانى 715 وراى بوستان دل يكى صحراست بىپايان * به‌پاى جان توان رفتن در آن صحراى حيرانى در آن صحرا شو و مىبين و راى عرش عليين * سرا بستان قدسى و بهشت‌آباد سبحانى