حسن بن حمزة الپلاسي الشيرازي ( شرف البلاسي ) ( مترجم : نجم الدين طارمى 811 ه - )

30

تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى )

پشت مىگذاشتم تا جائى رسيدم كه نور توحيد مرا فروپوشانيد و به حقيقت تفريد مرا از خود فانى گردانيد ، تا مست شدم و به كلّى از دست شدم . پس در آن حالت خواجه كه طبيب حاذق بود به طبّ ولايت خود مرا معالجه كرد و چشم دل مرا به حضرت پروردگار گشاده گردانيد و در آن حالت مزاج جسمانيم را نيز نگاه مىداشت تا مركب بدن از كار باز نماند و من در هودج بدن سوارى مىكردم و ساير و طاير مىبودم ، در آن حالت چشم دل خود را بماليدم و ديدهء بصيرت بگشودم و بر بالا نظر مىكردم روى مطلوب در پيش خود مىديدم و به حقيقت مشاهده مىكردم . پس ناگاه خود را امام و مقتداى خود ديدم - گرچه در آن حالت در طرب بودم امّا در حالتى عجب بودم - روى به حضرت مرشد به حق آوردم و گفتم : اى خواجه ، اين نمودارها چيست و حقيقت اين خيالها چه ؟ خواجه مرا ازين سؤالها منع كرد و زجرى عظيم فرمود ، به قوّت باطن خود ، مرا بر جاى داشت و گفت كه : تو علم حدود و رسوم خوانده‌اى آنچه دانسته و خوانده و ياد گرفته‌اى در نظر گير و مقابله كن با آنچه مشاهده مىكنى ، ترا از خود فانى مىگرداند اگر همچنان‌كه تو سوخته شدى آنها نيز سوخته شده آنچه از آن باقى مانده