عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
62
كشف الحقايق ( فارسى )
از حال ابراهيم خبر مىدهد باز بتفصيل بيان مىكند . اين بود بيان ملائكه به زبان انبياء اما در اول كتاب قرار دادهايم كه سخن مرموز و پوشيده نگوئيم . فصل بدان اى درويش كه عقلست كه جبرئيلست زيرا كه سبب علم تو عقلست و عقلست كه ميكائيلست زيرا كه سبب رزق تو عقلست و عقلست كه اسرافيلست زيرا كه عقلست كه ترا به يك نفخه از غرور و خيال فرومىراند و به يك نفخه ديگر ترا بمعانى و حقايق زنده مىگرداند و عقلست كه عزرائيلست زيرا كه قابض ارواحست از جهت آنكه هر وقت كه چيزى را چنان كه آن چيز است دانستى جان آن چيز را قبض كردى . فصل بدانكه عقلست كه آدم است زيرا كه عقلست كه اسامى چيزها مىداند اينست وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها « 1 » و طبيعت است كه ابليس است زيرا طبيعت آنست كه پيش از آمدن عقل سرور ملائكه است و جمله ملائكه در فرمان اويند و بآمدن عقل طبيعت از سرورى معزول مىشود و جمله ملائكه آدم را سجده مىكنند يعنى مسخر و منقاد عقل مىگردند . اينست معنى : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ « 2 » الا طبيعت بعضى كس مسخر و منقاد عقل نمىگردند اينست معنى : « اسلم شيطانى على يدى » اى درويش از آنجا كه نيت و مراد انبياست تا آنجا كه عقل و غرور مردم است هيهات هيهات . اى بسا ظلمات بىپايان و اى بسا درياى پرامواج و اى بسا حجب بىحساب كه در ميانست : أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ . « 3 » اى درويش عقلست كه نارست و عقل است كه قابل نار است و عقلست
--> ( 1 ) - بقره 31 ( 2 ) - بقره 34 ( 3 ) - نور 40