عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
49
كشف الحقايق ( فارسى )
نور فرمود كه نور ظاهر و مظهر است . و باعتبار آنكه زنده است بذات و زندهكننده است روح فرمود كه روح حى و محيى است . و باعتبار آنكه نقاش علوم است بر دلها قلم فرمود كه قلم نقاش چيزهاست بر الواح و مانند اين و اگر همين جوهر اول را باعتبار آنكه سبب و واسطه علوم است ملك گويند هم راست باشد كه ملك سبب و واسطه علوم است و اگر جبرئيل هم گويند راست باشد كه جبرئيل هم واسطه است . فصل - بدانكه خلق بسيار بواسطهء اين احاديث سرگردان شدند و مىشوند اين جمله مذاهب مختلف كه پيدا آمده است از الفاظ احاديث و قرآنست و اين سرگردانى از آنست كه مىخواهند از لفظ بمعنى روند و هر كه بخواهد از لفظ بمعنى رود و از الفاظ حقيقت چيزها بيابد هرگز بمعنى نرسد و حقيقت هيچ چيز در نيابد كه السنة و اصطلاحات مختلف در عالم بسيار است و هر قومى زبانى و اصطلاحى دارند و سخن گفتن خاصه انبياء از جهت آنكه كار ايشان انذار و تهديد است مر خلق را تا رفع عادات بد كنند و تا حجاب در پيش خلق ننهند از تهديد راست نيايد و رفع عادات بد نكنند يعنى هرچند گاهى در ميان خلق رسوم و عادت پيدا مىآيد و رسوم و عادات بد بيندازند و تهديد نتوان برداشتن و انذار و تهديد بىوضع حجاب نتوان كردن پس هر كه خواست از لفظ بمعنى رود لفظ سبب گمراهى و دورى وى گشت و هر كه از معنى بلفظ آمد لفظ سبب هدايت و نزديكى وى شد يعنى هر كه برياضات و مجاهدات در صحبت دانايان از راه كشف و عيان معانى و حقيقت چيزها دريابد الفاظ بهر اصطلاحى كه باشد حجاب وى نشود بلكه سبب زيادتى علم او گردد و هر كه از لفظ بمعنى رود مىآيد كه يك حقيقت را ده چيز داند و در كثرت و سرگردانى افتد و از جهت آنكه شايد كه يك حقيقت را ده نام باعتبار خوانده باشد و او ان ده نام را ده چيز اعتبار كند و گمان برد لا جرم هرگز به حقيقت نرسد . . . . فصل در سخن اهل تناسخ در بيان آنكه عالم بچه طريق پيدا آمد و در بيان ترتيب موجودات بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه اول چيزى كه از بارىتعالى صادر شد جوهرى بود نام آن جوهر عقل كلست باز از جوهر عقل جوهر ديگرى صادر شد نام آن جوهر نفس كلست باز از جوهر نفس جوهرى ديگر صادر شد نام آن جوهر طبيعت كلست اينست تمامى عالم جبروت و عالم ملكوت . چون بارىتعالى