عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
38
كشف الحقايق ( فارسى )
زياده ننمودهاند لا جرم وجود و ذات و نفس و وجه در حق خداوند به يك معنى اطلاق كردهاند و مىكنند و علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام و مانند اين را صفات مىگويند و عالم و قادر و سميع و بصير و متكلم را اسماء صفات مىخوانند اسم « اللّه » را مىگويند اسم ذات است و باقى جمله اسم صفات . فصل بدانكه آنچه عوام اهل حكمتند مىگويند كه هر چيز كه تصور وى بىتصور غير ممكنست آن ذات است و هر چيز كه تصور وى بيتصور غير ممكن نيست آن صفات است و « اللّه » اسم ذات است و وجه اسم جمله اسامى و صفات است . فصل بدانكه آنچه خواص اهل حكمتند گفتهاند « 1 » و برآنند كه ماهيت هر چيز ذات آن چيزست و وجود هر چيز وجه آن چيز و صفات در مرتبه ماهيتست و اسامى در مرتبه وجودست و ماهيت را باضافات و اعتبارات نامهاى ديگر نهادهاند : وجود ذهنى و وجود عقلى و موجودات بالقوه و الذات و مانند اين گفتهاند و وجود را هم باضافات و اعتبارات نامهاى ديگر نهادهاند : وجود خارجى و وجود حسى و موجود بالعقل ( كذا - ظ : بالفعل ) و وجه و مانند اين خواندهاند و اين جمله تسميه است نه صفاتست و نه اسامى زيرا كه صفات قابليت و استعداد هر چيزى است و اسامى نشان و علامت هر چيزى كه به آن چيز همراهست و عين مسماست نه نشان و علاماتى كه ديگران بر وى نهند كه آن نشان و علامت مجازى باشد و غير مسمى بود پس قابليت و استعداد هر چيز صفات آن چيز آمد و نشان و علامت حقيقى هر چيز اسامى آن چيز آمد و نشان و علامت هر چيز كه ديگران بر وى نهند تسميه آن چيز آمد پس تسميه مشترك آمد ميان مرتبه ذات و مرتبه وجه و صفات مخصوص آمد به مرتبه وجه و اين سخن ترا جز به مثالى معلوم نشود :
--> ( 1 ) - بدانكه آن چيز كه خواص اهل حكمت مىگويند