عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
34
كشف الحقايق ( فارسى )
و هميشه خواهند بود و موجوداتى كه كون و فساد را به ايشان راه هست بمرجح از قوت بفعل مىآيند و باز بمرجح از فعل به قوت مىروند . فصل بدانكه به نزديك اهل وحدت ميان وجود و عدم واسطه نيست يا وجودست يا عدم از جهت آنكه وجود با عدم نقيضانند و در نقيضان باتفاق واسطه نيست يعنى ميان وجود و عدم منافات است پس وجود با عدم ضدان باشند يا نقيضان يا ملكه و عدم و نمىشايد كه ضدان باشند از جهت آنكه بين الضدين اجتماع نيست در يك چيز در يكزمان اما ارتفاع هست از يك چيز در يكزمان و ميان وجود و عدم اجتماع نيست و ارتفاع هم نيست با تمام شرايطى كه دارند و ديگر آنكه ضدان بين الوجودين باشند نه بين المختلفين يعنى ضد ميان دو وجود باشد نه ميان وجود و لا وجود و مراد ايشان از عدم لا وجودست ( كذا - شايد - از لا وجود عدم است ) . فصل در بيان صورت و ماده و جسم و شكل بدانكه اهل حكمت مىگويند كه وجود در قسمت اول بر دو قسمست : واجب يا ممكن از جهت آنكه هر وجودى كه باشد از اين خالى نباشد كه يا در هستى خود محتاج به غير باشد : و هو الممكن يا نباشد : و هو الواجب باز ممكن بر دو قسمست : جوهر يا عرض از جهت آنكه هر ممكن كه باشد ازين خالى نباشد كه يا موجود فى موضع باشد : و هو العرض و يا موجود لا فى موضع باشد : و هو الجوهر باز جوهر بر پنج قسمست : صورت يا ماده يا جسم يا نفس يا عقل از جهت آنكه هر جوهرى كه باشد از اين خالى نباشد كه : يا حال باشد و هو الصورة يا محل و هو المادة يا مركب باشد و هو الجسم يا نه حال و محل و نه مركب باشد و اين از دو حال بيرون نباشد يا متعلق باشد به ماده تعلق التدبير و التصرف و هو النفس يا نباشد و هو العقل چنين دانم كه تمام فهم نكردى روشنتر بگويم .